نفرمود ( عبست ) و چون از عبوس گذشت برگشت بخطاب پس فرمود
( وَ ما يُدْرِيكَ )
سپس فرمود
( أَمَّا مَنِ اسْتَغْنى )
يعنى كسى كه در ميان قومش بزرگ و مستغنى از مال است
( فَأَنْتَ لَهُ تَصَدَّى )
يعنى تو توجّه به او نموده و اقبال به او
هامش
( نموده ( سورهء قلم آيهء 4 ) و در بارهء وى گفته( وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ )( آل عمران آيه 159 ) و چگونه اعراض مىكند ، و روى ميگرداند از كسى كه قبل از اين او را تعريف نموده و فرموده( وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ )سورهء انعام 52 و دور نساز كسانى كه خدا را شبانه روز ميخوانند و كسى كه پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و اخلاق نيكوى او را شناخته باشد و آنچه خداوند تعالى او را از مكارم اخلاق و خوش صحبتى ممتاز فرمود و حتّى گفتهاند كه با هيچكس هرگز مصافحه نميكرد : كه دستش را زودتر از طرف بكشد . پس كسى كه داراى اين صفات و ملكاتست چگونه به كورى كه براى اسلام آمده رو ترش مىكند مضافا بر اينكه پيامبران عموما از اين اخلاق كه موجب نفرت و آزردگى خاطر مردم است از قبول قولشان منزّه هستند .
و قومى گفتهاند : كه اين آيات در بارهء مردى از بنى اميّه كه خدمت - پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بود و ابن امّ مكتوم فقير آمد و او ابراز تنفّر كرد نازل شده و خداوند تعالى آن را حكايت و نيز توبيخ و سرزنش نمود .
مترجم گويد : دكتر شريعتى هم كه در سيماى محمّد ( ص ) اين قضيّه را با آب و تاب نقل كرده از تفسير نوين پدرش كه او هم پيروى از اهل سنّت كرده گرفته و به نظر حقير قضيّه از اصل از اختراعات و اكاذيب و مجعولات بنى اميّه است كه براى تنزيه عثمان جعل كرده و از عايشه كه افعال و حركاتش با پيغمبر ص و خاندانش مانند خورشيد نيم روز است نقل كرده و حال آنكه اگر كسى اهل اطّلاع و تاريخ باشد ميفهمد كه عايشه در آن زمان يا نبوده و يا به آنچه بوده و سران قريش مانند ابو جهل و ديگران هم در جنگ بدر كه در سال اوّل هجرت واقع شد كشته شدند و قبل از آن هم هرگز در مكّه با پيامبر مجالست نداشتند ، و امثال ابن امّ مكتومها كه از مستضعفين بودند نميتوانستند در آنجا علنا تظاهر باسلام كنند بلى اين قضيّه واقع شده در مدينه در باره عثمان و ابن ام مكتوم چنانچه مفسّرين ما نقل كردهاند . كه ابن ام مكتوم مؤّذن پيغمبر در مدينه بوده است .