پرچم سياه بر دست داشت .
سيد مرتضى علم الهدى قدّس اللَّه روحه گويد : در ظاهر آيه دلالتى نيست بر اينكه مقصود پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله باشد . بلكه آن صرفا خبر است و تصريح نكرده كه مقصود كيست و در آن آيه چيزيست كه دلالت مىكند بر اينكه مقصود و مراد غير پيامبر است . زيرا عبوس بودن از صفات پيامبر ( ص ) با دشمنانى كه جداى از اسلام هستند نيست تا چه رسد بمؤمنين ارشاد شده آن گاه توصيف نمود به اينكه او توجّه و التفات بتوانگرها و اعراض و تنفّر از مستمندان دارند كه هيچ شباهت باخلاق كريمه آن حضرت ندارد . و مؤيّد اين قول گفته خداى سبحانست در وصف آن حضرت كه فرمود
( وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ )
بدرستى كه هر آينه داراى خلق و خوى بزرگى هستى و قول او
( لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ )
و اگر تو بد اخلاق و سخت دل باشى مردم از اطراف تو پراكنده ميشوند . پس ظاهر اينكه مراد از قول خداى سبحان
( عَبَسَ وَ تَوَلَّى )
غير از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله است . و از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه آن در مردى از بنى اميّه « 1 » كه در خدمت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله نشسته بود و ابن ام مكتوب آمد و در كنار او نشست و چون او را ديد فاصله گرفت از او و خود را جمع كرد و روى ترش نمود و از او روى گردانيد پس خداوند سبحان اين را حكايت نمود و بر او ناروا داشت .
هامش
( 1 ) در بعضى از روايات و تفاسير شيعه تصريح شده كه او عثمان بن عفان اموى بوده و در بعضى از روايات عبد الرّحمن بن عوف را كه نيز از وابستگان بنى اميّه و پسر عموى و يا پسر خاله عثمان بوده و در شوراء هم براى عثمان فعّاليت و با او بيعت كرده بود ياد نموده و به نظر حقير هم پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله اعلى و اجل و ارفع از اين است كه بر مؤمن صالحى چون ابن امّ مكتوم روى ترش نموده و از او اعراض نمايد و با مشركين پليد گرم گيرد .