او شد . پس مثل اينكه گفته اينجا چيزى نيست كه موجب كفر او شده و او را بكفر بخواند . پس چى او را بسوى كفر فراخواند با بسيارى نعمتهاى خدايى بر او . سپس خداوند سبحان بيان نمود حال او را كه سزاوار بود بر او كه بداند خدا آفريدگار اوست . پس فرمود :
( مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ )
لفظ آن استفهام و معنايش تقرير و بيان است و بعضى گفتهاند : معنايش اينست چرا نگاه باصل و ريشه خلقتش نميكند كه از چه چيز او را خدا آفريده تا او را دلالت و رهبرى به يكتايى خداى تعالى كند . سپس تفسير نمود و گفت :
( مِنْ نُطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ )
از نطفه آب كمى او را آفريد . پس او را طور طور گردانيد 1 - نطفه 2 - علقه تا آخر خلقتش و بر اندازه معلومى از درازى ، و كوتاهى و شنوايى و بينايى و حواس او و اعضاء او و مدّت عمر او و مقدار روزى او و تمام احوال او .
( ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ )
ابن عبّاس و قتاده گويند : يعنى آن گاه آسان نمود راه بيرون آمدن « 1 » از شكم مادرش را تا از آن بيرون آمد . چون بچّه در رحم مادر سرش را به طرف سر مادر و پايش به سمت پاى مادر است . پس خداوند در موقع ولادت آن را بر گرداند يعنى سر را به طرف پائين و پا را بسوى بالا و سر مادر گرداند تا بيرون آمدن او از رحم مادر آسان شود .
هامش
( 1 ) حكيم و دانا بودن خالق و آفريدگار انسانى بديهىّ و آشكار است زيرا از او اين مخلوق عجيب و موجود ناشناخته صادر شده بعنايت و تدبيرى كه ممكن نيست از هيچكس مثل آن بوجود آيد . بعلّت اينكه در ذات نطفه اقتضاى حياة و زندگى نيست و البتّه مقتضى هر چيز از لوازم لا ينفكّ آن چيز است . پس زنده بودن آن از ذات او نيست و نيز بتدبير شكم مادر و حرارت