مثل اينكه گفته است اعراض كرد براى آمدن اعمى و آن مفعول له است ، و كسى كه تصدّى قرائت كرده . پس معنايش اينست ميخواند تو را خوانندهء از زينت دنيا و بشارت آن كه تو بسوى او اقبال ميكنى و بنا بر اين قول اوست .
( تلهّى ) يعنى از او روى گردانيده و كسى كه ( نشره ) خوانده پس بنا بر اين است كه آن لغتى در ( انشره ) .
لغت :
التّصدي : تعرّض به چيز است مثل تعرّض ماهيگيران به آن .
الصّحف : جمع صحيفه و عرب هر نوشتهاى روى كاغذ را صحيفه گويد چنان كه كتاب هم گويد ورقه نازك باشد يا جلد گوسفند و غيره باشد .
السّفره : نويسندهگان كتابهاى حكمت و فلسفه را گويند و مفرد آن سافر و واحد اسفار سفر و اصل آن كشف از قول ايشان ( سفرة المرأة ) زمانى كه صورتش را باز كند و سفرة القوم . وقتى كه بين ايشان اصلاح شود گويد :
و ما ادع السّفاره بين قومى * و ما امشى بغشّ ان مشيت
من رها نكنم اصلاح ميان قوم خود را و اگر بين ايشان راه روم بخيانت و تزوير قدم نگذارم .
شاهد اين بيت كلمه سفاره است كه به معناى اصلاح بين مردم باشد .
البرره : جمع بار و آن فاعل بر است و ( بر ) كار مفيد و سودمندى است كه جلب دوستى مىكند و ريشهء آن توسعه دادن نفع است و از آنست ( برّ ) به فتح تاء كه به معناى بيابان و خشكى باشد و آن را ( بر ) ناميدهاند به جهت توسعه داشتن نفع به آن و از آنست ( بر ) بضمّ گندم و طعام است كه نفع و سود همه در آن توسعه دارد .