اقبره : براى او قبرى قرار داد و الاقبار جمع قبر است براى دفن مرده در آن و گفته مىشود ( اقبرنى فلانا ) يعنى قرار داد فلانى مرا كه او را دفن كنم . و قابر كسى را گويند كه مرده را با دست خود دفن نمايد .
اعشى گويد :
لو اسندت ميتا الى نحرها * عاش و لم ينقل الى قابر « 1 »
اگر مرده اى را تكيه دهد به سينه و گلويش زنده شود و نقل بسوى گور نشود ( در اين بيت معشوقه خود را تعريف و توصيف و مبالغه در وصف او نموده ) شاهد اين بيت قابر است كه بمعنى گور كن و دفن كننده است .
حتّى يقول النّاس ممّا رأوا * يا عجبا للميّت النّاشر
تا مردم از آنچه ديدند تعجّب نموده و بگويند اى عجب و شگفت ، بر مردهاى كه زنده شده و راه ميرود .
الانشار : زنده شدن براى تصرّف است بعد از مرگ مثل باز شدن لباس بعد از جمع شدن .
اعراب :
( ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ )
سبيل منصوب است بفعل مخفى است ، كه تفسير آن را اين ظاهر مىكند . تقديرش ( ثمّ يسر السّبيل يسر له ) يعنى براى انسان سپس جار و مجرور ( له ) حذف شده و قول او سبحانه
( كَلَّا لَمَّا يَقْضِ ما أَمَرَهُ )
هامش
( 1 ) اين بيت از قصيدهى او مىباشد كه امير المؤمنين عليه السلام - استشهاد ببيت او نموده . شتان ما يومى على كورها و يوم حيان اخى جابر . و او از شعراء جاهليت بوده است و حضرت در خطبه شقشقيه خود متمثل به بيت مزبور او شده .