جستجو كننده يا بازى كننده گسترش دهنده است .
الطّامه : حادثه و بليّه بزرگ گفته مىشود اين اطمّ از آنست يعنى بلندتر از آن است و طم الطائر الشّجره يعنى پرنده از بالاى درخت بلند شد . بليّه و حادثهاى كه نيروى دفع آن نيست طامّه ناميده مىشود .
اعراب :
و الارض « 2 » منصوب بفعل مضمريست كه تفسيرش ظاهر شده و همين طور قول او
وَ الْجِبالَ أَرْساها
.
مَتاعاً لَكُمْ
مفعول له است . براى اينكه معنايش اينست براى نفع بخشيدن بشما و جايز است كه منصوب به مصدريت باشد .
زيرا كه معناى قول خدا
( أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها )
سود دادن به اين چيزهاست و قول خدا
( فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوى )
تقديرش هى المأوى له است يعنى دوزخ آن براى او جايگاه است زجاج و جمعى گفتهاند الف و لام بدل از ضميريست كه عود مىكند . يعنى آن جايگاه اوست و مقصود اينكه معنى بر ميگردد به آن دوزخى كه آن جايگاه اوست نه اينكه الف و لام بدل از هاء باشد و اين چنانست كه انسان ميگويد اى فلانى چشمت را به بند پس الف و لام بدل از كاف نيست و اگر چه معنى غض ظرفك يعنى چشمت را به پوش باشد . براى اينكه مخاطب ميشناسد كه تو او را امر به بستن چشم غير او نميكنى گفت :
هامش
ابر و باران بوده و به تمام آن بر خورد نكردهام و مثل اينكه تعريف سيل را مىكند و شنها و ريگها را از روى زمين برده و به آن گسترش ميدهد .
( 2 ) در سابق ياد آور شديم كه ارض در لغت اطلاق به كره ارض نميشود بلكه بر زمين بسيط كشيده شده زير قدمهاى ما اطلاق مىشود و ممتنع نيست كه اوّل