طلب كنيد براى او طبيبانى . پس بى نياز نكردند چيزى از عذاب خدا را از او ابن عبّاس و مقاتل گفتند : يعنى فرشتگان گويند كيست كه روح او را بالا ميبرد آيا فرشتگان رحمتند يا ملائكه عذاب .
ابو العاليه گويد : در باره او ملائكه رحمت با فرشتگان عذاب نزاع ميكنند كه كدام روح او را بالا برد .
ضحّاك گويد : اهل دنيا بدن او را تجهيز ميكنند و اهل آخرت روح او را .
( وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ )
يعنى در آن موقع كه جانش به گلويش ميرسد ميفهمد كه بايد از دنيا و اهل خود و مال و فرزندان جدا شود . و فراق ضدّ وصال است و آن دور كردن نزديكانست . و در حديث آمده كه بنده معالجه مىكند سختى مرگ و سكرات آن را و بند بند او بعضى بر ديگرى سلام ( خدا حافظى ) نموده و ميگويد : عليك السّلام . جدا ميشوى از من و جدا ميشوم از تو تا روز قيامت .
( وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ )
گفته شد كه در آن چند وجه است . ( 1 ) ابن عبّاس و مجاهد گويند . پيچيده شده سختى امر آخرت بامر دنيا . ( 2 ) حسن گويد : حال مرگ پيچيده حال زندگى شده ( 3 ) شعبى و ابى مالك گويد دو ساق پايش در موقع مرگ بهم سائيده و پيچيده شود براى اينكه نيرو و قوّهء آن رفته و مثل پوستى مىشود كه بعضى بر بعض ديگر پيچيده شود .
قتاده گويد : او پريشان مىشود پس پيوسته يك پاى خود را كشيده و پاى ديگر را رها نموده و يكى به ديگرى پيچيده مىشود . و بعضى گفتهاند آن بستن دو ساقست در كفن ( 4 ) پيچيده مىشود ساق دنيا بساق آخرت و آن شدّت مصيبت مرگ است شدّت هول و بيم قيامت و در تمام اين وجوه معنا اين