ابن انبارى گويد : يعنى مادامى كه زنده است گناه كند و در خاطرش نيست كه بر گردد و توبه كند از گناهى كه مرتكب شده .
عطيّه گفته : يعنى ميگويد گناه ميكنم پس توبه مينمايم و مقصود اينكه شتاب در معصيت نموده امّا توبه را بتأخير مىاندازد و ميگويد فردا و يا پس فردا ماه ديگر و مال ديگر . مترجم گويد : بقول شاعر فارسى :
( گفتى كه به پيرى رسم و توبه كنم * صدها چه جوان مرد و يكى پير نشد )
( يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ )
يعنى آنكه در آيندهاش تصميم گناه كردن دارد مىپرسد قيامت چه وقت خواهد بود چون ايّان بمعنى متى ( وقت ) است مگر اينكه سؤال بمتى بيشتر از سؤال بايّان است و براى همين نيكوست كه تفسير بمتى شود . و البتّه سؤال او از وقت قيامت براى دروغ شمردن اوست قيامت و سر گرمى او به دنيا و بى فكرى نسبت به پايان كار پس وقتى او را بترسانيدند به قيامت و روز حساب و كيفر اعمال ميپرسد كى خواهد بود . پس خداى سبحان خبر از مقدّمات و علائم قيامت داده و گفت :
( فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ )
يعنى چشم موقع آمدن ملك الموت و عزرائيل معاينه و مشاهده نموده پايان كارش را پس از شدّت ترس چشمش را بر نميگرداند .
قتاده و مسلم گفتهاند : وقتى ترسيد و متحيّر شد از آنچه مىبيند از احوال قيامت و منازل و مناظر ترسناك آن از آنچه در دنيا تكذيب آن را مينمود و اين مانند قول اوست كه ميفرمايد لا يرتدّ اليهم طرفهم نميگردانند بسوى آنها چشم خود شان را .
( وَ خَسَفَ الْقَمَرُ )
يعنى نور و روشنى آن بواسطهء خسوف رفت و تمام شد
( وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ )
مجاهد گفته جمع شد ميان خورشيد و ماه بسبب رفتن نورشان بوسيلهء خسوف جهت تكامل تاريكى زمين و فضا بر اهل زمين است تا