ابن زيد گفته : به آنچه كه گرفته و يا نگرفته و ترك نموده خبر ميدهد .
قتاده گفته : يعنى خبر ميدهد به آنچه مقدّم داشته از طاعت خدا و يا بتأخير انداخته از حقّ خدا و آن را ضايع نموده است .
زيد بن اسلم گفته : خبر ميدهد به آنچه مقدّم داشت و جلو فرستاد از مالش براى خودش و آنچه براى ورثهاش باقى گذاشت بعد از مرگش .
و حقيقت نبأ خبر دادن بچيزيست كه مقام او را بزرگ ميدارد . و خوبست در اين موضع زيرا كه آنچه جارى مجراى مباح است در اين باب ذكر نميشود و البتّه آن خبريست كه شايسته است بر آن پاداشى داده شود و امّا آنچه وجودش چون عدم بودنش با نبودنش تفاوتى ندارد اعتبارى به آن نيست .
( بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ )
ابن عبّاس و عكرمه و مقاتل گفتند يعنى اعضاء و جوارح او ( از دست و پا چشم و گوش و . . . ) و به آنچه كردهاند گواهى ميدهند . پس خود او شهادت ميدهد بر خودش بسبب شهادت جوارحش بر او .
قتيبى گفته : جوارح او قائم مقام او شده و براى همين مؤنّث آورد و ( بصيره ) گفت زيرا كه مراد به انسان در اينجا جوارح انسانى است .
اخفش گفته : اين مثل گفتهء تو است كه مىگويى فلانى حجّت و عبرت است و دليلش قول خداست كه ميگويد :
كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً
يعنى خودت در آن روز براى محاسبهات كافى هستى .
هامش
( و بد باشد بر اوست مثل وزر و گناه آنان و از گناه آنها هم كم نميشود چيزى و اگر خوب باشد براى او مانند اجر و پاداش آنهاست در حالى كه از اجر آنها چيزى كم نميشود .