تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
موزه و چكمه و سم حيوانات قرار دهيم پس با دهانش مانند آنها بخورد و ليكن ما منّت نهاديم بر او بانگشتان تا اينكه با آن تكميل منفعت نموده و گرفتن و دادن برايش آسان و آماده باشد و بوسيلهء آن به كارهاى لطيف و نازك كارى مثل نوشتن و حسابدارى نمودن و امثال آن سودمند شود . « 1 »
( بَلْ يُرِيدُ الْإِنْسانُ )
يعنى كافر
( لِيَفْجُرَ أَمامَهُ )
مجاهد و حسن و عكرمه و سدى گويند : اين خبريست از خداى تعالى كه آدم كافر گام در گناه‌هاى خداى تعالى گذارده نه از مركب آن پياده و نه توبه مىكند ، يعنى اينست آنكه و اميدارد او را بر اعراض و دورى از آنچه پروردگارش براى او تقدير فرموده و براى همين اقرار به بعث و انگيزش نميكند و روز قيامت را انكار مينمايد . زجاج گويد : ليفجر امامه يعنى تكذيب مىكند آنچه را كه در پيش دارد از بعث و نشر . پس فجور بمعنى تكذيب است . و ممكن است كه اراده كند كه گناه و اعمال بد و زشت را نموده و توبه از آن را بتأخير اندازد .
هامش
( 1 ) مقصود از جمع عظام و استخوانها صرف جمع كردن آنها نيست چون هر كس ميتواند استخوان مرده را جمع كند و قطعا كافر منكر اين مطلب نيست ، و جمع كردن استخوانها اعم از زنده كردنست و البتّه در اينجا مقصود زنده نمودن است بلكه مقصود مطلق احياء و زنده كردن هم نيست زيرا هيچكس منكر نيست كه استخوان زنده مىشود بوسايط و اسباب مترتّبه‌اى به اينكه استخوان خاك مىشود و گياه‌ها و بذرها از آن تغذيه و به صورت سبزى در آمده و آن را حيوانى چون گوسفند و گاو و . . . خورده و آدمى هم آن حيوان و يا آن سبزى را مىخورد و در بدن او دو مرتبه تبديل به استخوان و اجزاء انسان مىشود و كفّار منكر بر گشتن روح اوّل هستند به اين استخوان و بدن بطورى كه وقتى زنده شد شناخته شود او همان انسان است كه در دنيا بود و خدا را معصيت و يا اطاعت كرد پس مجازات باعمالش شود و اينست آن بعث و قيامتى كه كفّار آن را انكار ميكنند . ( شعرايى )