تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
هامش
ذكر آنها خوددارى نمودم . گفت بمربّى و رئيس مرتاضين گفتم ، شما تسخير ارواح داريد گفت تسخير ارواح نميشود و هر كه گويد دارم دروغ گفته بلكه تسخير همزاد است . گفتم تسخير جنّ داريد خنديد گفت اين كار خيلى ساده است گفتم از اين شاگردان شما كسى هست كه تسخير جنّ داشته باشد . گفت آرى آن شخص ( و اشاره بيك مرتاض كرد ) تسخير جنّ دارد و آنكه نزديك او نشسته جنّ اوست . با اجازه نزد آن مرتاض رفتم و با دقّت جنّ او را نگاه ميكردم و به چشم و پاى او بيشتر توجّه كردم كه آيا چشمش دراز و پايش سمّ دارد مثل حيوانات چون مشهور است كه چشم جنّ عمودى و پاى او سمّ دارد . ديدم بسيار بد قيافه بعفريت شباهتش بيشتر بود تا انسان امّا سمّ نداشت و چشمش دراز نبود مشكوك شدم آيا واقعا جنّ است و يا هندوى بد قيافه است . در اين فكر بودم كه مرتاض مسخّر گفت مگر شما نميگوئيد الجنّ يتشكّل باشكال المختلفة الّا الانبياء و الأئمّة المعصومين عليهم السّلام . جنّ بصورتهاى گوناگون مصوّر مىشود و در ميآيد مگر به صورت پيغمبران و امامان . گفت در همين حال و فكر بودم كه يك نفر تاجر از شهر لكنهو كه از شهرهاى مهمّ هندوستان است آمد و به آن مرتاض گفت دزدها تمامى كالا و هستى مرا بسرقت برده‌اند . براى من پياده كن . مرتاض بزرگ گفت اگر ما بخواهيم اين كار را بكنيم هر روز هزاران مراجعهء سرقت و دزدى بما شود و ما از كارهاى خود مىمانيم . آن تاجر التماس بسيار كرد مرتاض گفت : براى اوّل و آخر مالت را پيدا ميكنم ولى بعد از اين كسى دربارهء سرقت مراجعه نكند و به آن مرتاض مسخّر جنّ گفت بجنّت بگو مال اين شخص را پياده كند . پس آن مرتاض رو بجنّش كرده و گفت مال اين تاجر را پيدا كن گفت : تا اين دستور را داد ديدم دهان آن جنّى باز شد و مانند لولهء گاز برافروخته آتش از دهانش بيرون آمد كه من ترسيدم بسوزم چند مترى فاصله گرفتم و پس از چند دقيقه ديدم روى بمسخرش كرده و چيزى گفت . پس مسخّرش گفت ميگويد مال را پيدا كردم نياز آن را بده فورا تاجر هندى دويست روپيهء هندى به او داد . پس گفت ميگويد : در فلان خيابان لكنهو . كوچه‌ايست انتهاى آن كوچه انباريست دو در كه تمام كالاى تو را در آنجا پنهان كرده‌اند و در پى سرقت ديگرى رفته‌اند و تو تا برگردى بلكنهو نخواهند آمد و دو روز قبل از آمدن آنها به آنجا رسيده و اموالت را از آن انبار تصرّف خواهى كرد . و اين كليد آن انبار و ديدم كليدى به