پس كذبا در اينجا صفت است نه مصدر چنانچه در قول خدا .
وَ جاءُو عَلى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ
يعنى كاذب . پس اگر كذبا را در اينجا مصدر قرار دادى نصب مفعول به به آن دادهاى . يعنى لن تقول كذبا مثل قول تو كه مىگويى قلت حقّا و قلت شعر او خوب نيست با تقوّل . مشدّد . آن را صفت قرار دهى . يعنى تقول تقوّلا كذبا . بعلّت اينكه تقوّل نميشود مگر كذب و دروغ پس فايدهاى در آن نيست .
و كسى كه احى قرائت كرده پس او از وحيت اليه به معناى اوحيت گرفته و اصل آن وحى است . پس چون واو ضمّه داده شده ضمّه لازمى تبديل به همزه شده و مانند آنست و اذا الرّسل اقّتت يعنى وقتت . عجاج گويد « وحى لها القرار فاستقرت » براى او الهام شد ماندن را پس مستقر گرديد .
شرح لغات :
الجد : اصلش قطع است و از آنست الجد : به معناى بزرگى ، براى منتهى شدن هر بزرگى از آن براى بلندى آن بر او و از آنست الجد : پدر پدر براى منتهى شدن آن ببلندى پدر او و هر چيزى كه بالاى اوست بر اين پسر اجداد است . و الجد : به معناى خطاست براى انقطاع او ببلندى شأن او و الجد : بكسر خلاف هزل و شوخى است براى انقطاع آن از سخافت و فرو مايگى و از آنست جديد . براى اينكه آن تازه پيمان است بجدا شدن در غالب كارها .
الرّهق : ملحق شدن گناه و اصلش لحوق است و از آنست راهق - الغلام وقتى كه ملحق به حال مردان كه بلوغ است شود .