پشته سوارى بسته شده است ، شاهد در اين بيت كلمه زنيم است كه به معناى فرزند غير شرعى است .
و ميگويند : و سمه بسمه و سما و سمه : داغ و علامت گذاردن .
الخرطوم : بلندى سر دماغ است و آن همانست كه بوئيدن به آن واقع مىشود گفته شده و از آنست خرطوم فيل و خرطمه هر گاه دماغش را ببرند .
اعراب :
بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ
، در آن چند وجه گفته شده :
1 - اينكه مفتون مصدر به معناى فتنه است چنان كه ميگويند نيست براى او معقولى و نه براى او محصولى .
راعى گويد :
حتّى اذا لم يتركوا العظامة * لحما و لا لفؤاده معقولا
تا اينكه باقى نگذارند براى استخوان آن گوشتى و نه براى قلب او معقولى ، شاهد اين بيت كلمه معقول است .
2 - مفتون اسم مفعول و باء زايده و تقديرش ايّكم المفتون ، است و مبتداء و خبر مىباشد و جمله آن متعلّق بقول خدا يبصرون مىباشد .
3 - اينكه باء به معناى فى و معنى اين باشد ، فى ايكم المفتون يعنى در كدام دو فرقهاى در فرقه و گروه اسلامى يا در فرقه و گروه كفر مفتونى ، و اين گفته فراء است ، را جز در باء زايد گويد :
نحن بنى جعدة اصحاب الفلج * نضرب بالسيف و نرجو با الفرج
ما فرزندان جعده ياران غلبه و پيروزى هستيم با شمشير مىزنيم و اميد فرج و پيروزى داريم . شاهد اين بيت بالفرج است كه باء آن زايده است