حرفى از حروف معجمه ، پس آن حرفيست كه از سينه بشدّت اعتماد بيرون مىآيد .
النميم : مثل زدن ميان مردم است بنقل سخنى كه بعضى را بر بعضى خشمگين نمايد ، و نميم و نميمه بيك معناست و از آنست نمّام مشموم براى اينكه به تندى بويش مثل اينكه خبر از خود ميدهد .
العتل : جفا كننده شديد و اصل آن دفع است عتله يعتله هر گاه به سختى و خشونت حركت دهد .
الزنيم : فرزند غير قانونى چسبيده بقومى را گويند ، كه از آنها نيست « 1 » و اصل آن زنمه و آن زنگوله آويخته زير گلوى بزغاله است ، و بزى كه گوش هايش را بريده و آويخته باشند زنيم گويند .
شاعر گويد :
زنيم ليس يعرف من ابيه * بغى الامّ ذو حسب لئيم
حرام زادهاى كه پدرش شناخته نشده و مادر بدنام و فاحشه و صاحب حسب پستى مىباشد ( چون زياد بن ابيه ) شاهد در اين بيت كلمه زنيم اوّل بيت است كه به معناى حرام زاده و بى پدر است .
و حسان ( شاعر زمان پيامبر ( ص ) گويد :
و انت زنيم نيط فى آل هاشم * كما نيط خلف الراكب القدح القرد
و تو حرام زادهاى هستى كه خود را در خاندان هاشم بستهاى چنان كه يك قدح
هامش
( 1 ) مانند زياد بن ابيه كه معاويه عليه الهاويه او را ملحق و ملصق به پدرش ابو سفيان نمود با اينكه از آنها نبود ، او را زنيم و فرزند حرام زاده اش را عبيد اللَّه زنيم پسر زنيم گويند . ( مترجم )