كه ميگويند ( ما بين لابثيها ) يعنى لابثى مدينه و اين كنايه جايز است براى اينكه معلوم است مقصود از ها ارض است .
( وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ )
يعنى و باقى ميماند پروردگار تو كه با ادلّه ظاهر است ظهور انسان بوجه پروردگار
( ذُو الْجَلالِ )
يعنى صاحب بزرگى و - كبريايى و استحقاق سپاس و ثناء است بواسطهء احسانى كه آن در اعلا درجه و مراتب احسان و انعام اوست آن چنان خدايى كه اصل و اساس هر نعمت است
( وَ الْإِكْرامِ )
صاحب اكرام است پيامبران و اولياء خود را اكرام مىكند به الطاف و فضيلت دادنش با عظمت و جلال خودش .
و بعضى گويند : معنايش اينست كه او اهل آنست كه تعظيم شود و تنزيه گردد از آنچه را كه لايق بصفات او نيست ، چنانچه انسان به غير خودش ميگويد :
« انا اكرمك عن كذا و اجلك عنه » من تو را از براى فلانى و يا فلان كار احترام ميكنم و از براى خاطر آن تجليل مينمايم مثل قول او ( اهل التقوى ) يعنى اهل است كه از او پرهيز شود و يا پرهيز كند ، و عرب ميگويد : اين وجه رأى است و اين وجه تدبير و انديشه است به معناى اينكه آن راى و تدبير است .
اعشى گويد :
و اوّل الحكم على وجهه * ليس قضايى بالهوى الجائرى
و اوّل حكم و داورى بر رأى اوست ، و حكم و قضاوت من هم از روى هواى ظالمانه و ستمگرى نيست .
يعنى تقرير نمود حكم و قضاوت را چنانچه بود .
و بعضى گويند : كه مقصود از وجه چيزيست كه موجب قرب بسوى خداى تعالى شود و انشاد نمود :