تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
هامش
على عليه السلام بخواب رفته پس پيغمبر ( ص ) او را حركت داد پس برخاست و نشست ، پس به او فرمود : چه كردى گفت : يا رسول اللَّه از اين در بيرون رفتم و مقداد را ديدم و اظهار نياز و حاجت به من نمود ، پس من او را بر خود اختيار كردم و آن دينار را به او دادم ، پس رسول خدا ( ص ) فرمود : امّا بدرستى كه جبرئيل عليه السلام به من خبر داد به اين مطلب و خداوند كتابى دربارهء تو نازل فرمود ،وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. و نيز از او باسنادش از جابر بن يزيد از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت نموده كه براى رسول خدا ( ص ) مالى و حلّه‌هايى آوردند و اصحابش در اطرافش نشسته بودند ، پس ميان آنها تقسيم نمود تا اينكه نه حلّه مانده و نه دينارى پس - چون از آن فارغ شدند مردى از فقراء مهاجرين آمد و او در موقع تقسيم غايب بود پس چون پيامبر خدا ( ص ) او را ديد گفت كدام شما بهره‌اى به اين ميدهد و او را بر خود اختيار مىكند ، پس حضرت على ( روحى و جسمى و اهلى - له الفداء ) عليه و آله سلام اللَّه شنيد گفت : من نصيب خودم را مىدهم پس آن را برسول خدا ( ص ) داد و حضرت آن را گرفت و به آن مرد داد سپس گفت : يا على بدرستى كه خدا تو را سبقت گيرنده ، بخير و جوانمردى بخشنده قرار داده : انت يعسوب المؤمنين ، تو امير مؤمنينى و مال امير ستمكارانست و ستمكارانست و ستمكاران كسانى هستند كه به تو حسد ورزيده و بر تو ستم ميكنند و تو را بعد از من از حقّت محروم مى نمايند . و نيز به همين اسناد از جابر بن يزيد از باقر عليه السلام روايت نموده كه پيغمبر خدا ( ص ) نشسته بوده روزى و اصحابش هم اطرافش نشسته بودند پس على عليه السلام آمد و جامه‌اى بر خود پيچيده بود كه بعضى از آن پاره و بدنش نمايان بود ، پس نزديك پيامبر ( ص ) نشست پس ساعتى بر او نگريسته و قرائت نمود :( وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ )سپس رسول خدا ( ص ) فرمود بعلى عليه السلام ، امّا بدرستى كه تو رئيس كسانى هستى كه اين آيه دربارهء آنها نازل شده و تو آقا و امام ايشانى
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 323 | الشيخ الطبرسي / ستوده / شيخ محمد رازى