تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
قتل رساند . پس محمد بن مسلمه باتفاق سلكان بن سلامه و سه نفر ديگر از بنى الحارث بيرون آمدند و پيامبر هم در پى آنان آمد و در محلّى بانتظار آنها نشست ، پس محمد بن مسلمه با رفقايش تا نزديك قصر كعب آمده و رفقايش در كنار ديوارى نشانيده و فرياد زد اى كعب ، پس كعب آگاه شد صدا را شنيد و گفت تو كيستى گفت من برادرت محمد بن مسلمه هستم آمدم تا از تو چند درهمى وام بگيرم زيرا كه محمد از ما صدقه مطالبه مىكند و ما پول نداريم ، گفت : من به تو قرض نميدهم مگر با رهن و گرويى . گفت : من وثيقه و گرويى آوردم پائين بيا و بگير و كعب زنى گرفته بود و همان شب با او عروسى و آميزش كرده بود به او گفت من نميگذارم پائين به روى براى اينكه من در اين صدا اثر خون و سرخى خون ميبينم ، پس كعب به حرف او گوش نداد و بيرون آمد پس محمد بن مسلمه با او معانقه كرد و دست به گردن او انداخت و با هم صحبت‌كنان قدم زده تا از قصر دور شده و بصحرا آمدند ، پس محمّد سر كعب را گرفت و رفقايش را صدا زد و كعب فرياد زد و صدايش را زنش شنيد و داد و فرياد كرد تا بنى النضير صدايش را شنيده و بيرون دويده و بسوى او آمده و او را كشته ديدند ، و محمّد و يارانش بسلامت بر گشته نزد پيامبر ( ص ) رسيدند ، پس چون صبح طالع شد پيغمبر ( ص ) اصحابش را از كشته شدن كعب خبر داد پس همگى خوشحال شده و فرمان داد پيامبر بجنگ بنى النضير و حركت بسوى ، ايشان را ، پس مردم حركت كرده و آمدند تا بر آنها فرود آمدند ، پس بنى - النضير در قلعهء خود متحصّن شدند پس رسول خدا ( ص ) فرمان داد كه درختان خرماى آنها را قطع كنند و آتش بر آن افكندند ، پس آنها فرياد زدند اى محمّد شما