( وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا )
و هيچ كمتر از اين و يا بيشتر نيست مگر آنكه او با ايشانست هر كجا كه باشد يعنى اينكه او عالم به احوال ايشان و تمام متصرّفات ايشان است تنها باشند و يا مجتمع چيزى از آن بر او مخفى و مستور نيست ، پس گويا اينكه او با ايشان و تماشاگر كارهاى ايشانست و بنا بر اين گفته مىشود كه خدا با انسانست هر كجا كه باشد براى اينكه وقتى او عالم و داناى به او بود چيزى بر او مخفى نميشود از كار او .
بر خردمندان مستور نيست حسن اين اطلاق براى آنچه را كه در آن است از بيان و اما اينكه خدا با آنها باشد بر طريق مجاورات پس اين محال است زيرا كه اين صفات اجسام است و بتحقيق دليلهاى عقلى و نقلى دلالت دارد بر اينكه ذات مقدّس او متّصف بصفات اجسام نيست .
( ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ )
سپس خير ميدهد ايشان را در روز قيامت باعمالشان .
( إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ )
بدرستى كه خداوند بهر چيزى داناست و هيچ چيزى بر او مخفى نيست .
( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نُهُوا عَنِ النَّجْوى )
آيا نميدانى حال كسانى كه از بيخ گوشى گفتن و راز گويى ميان خودشان نزديك مسلمانها كه موجب غم و غصّه آنان شود و آنها را محزون كند نهى شدند و ايشان يهود و منافقين بودند .
( ثُمَّ يَعُودُونَ لِما نُهُوا عَنْهُ )
يعنى سپس بر ميگردند و باز تكرار ميكنند همان بيخ گوشى گفتن و راز را با يكديگر بعد از نهى شدن .
( وَ يَتَناجَوْنَ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ )
و راز گويى ميكنند بگناه و دشمنى در مخالفت پيامبر ( ص ) و آن قول خداست
( وَ مَعْصِيَةِ الرَّسُولِ )
و اين براى آنست