و بدعوت و فريب دادن او فعل اين راز گويى
( لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ - بِضارِّهِمْ شَيْئاً )
تا آنكه غمگين نمايد كسانى را كه ايمان آوردهاند و حال آنكه راز گويى ايشان زيانى بمسلمين نميزند .
و بعضى گويند : يعنى كه شيطان زيانى ، و خسارتى بايشان به چيزى نميزند
( إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ )
يعنى مگر بعلم خدا ، و بعضى گويند : يعنى :
خداوند براى آنكه سبب آن بامر و اراده اوست ، و آن جهاد و خروج ايشان بسوى آنست .
و بعضى گويند : يعنى بامر خدا براى آنكه او الحاق مىكند بايشان دردها و بيماريها را عقب آن .
( وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ )
و بر خدا پس بايد مؤمنين توكل نمايند در تمام كارهايشان نه بر غير او .
و بعضى گويند : مقصود از نجواى آيه خوابهاى پريشانى است كه انسان آن را در خواب ميبيند ، پس او را محزون مىكند و در خبر عبد اللَّه بن مسعود وارد شده كه گويد : پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود : هر گاه سه نفر بود ، پس نبايد دو نفرى بدون رفيق سوّم راز گويى كنند زيرا اين موجب غم و غصّه او مىشود و از ابن عمر روايت شد دو نفر بدون سوّمى راز نگويند .
هامش
( و ناراحت بود و به پيغمبر ( ص ) نگفت و چون صبح شد پيغمبر ( ص ) با الاغى آمده و فاطمه را سوار و على و حسن و حسين عليهم السلام را هم فرمود تا با آنها بيايند ، پس باتفاق از شهر خارج شدند همانطورى كه فاطمه ( ع ) در - خواب ديده بود ، پس چون از ديوارهاى شهر گذشتند به دو راهى رسيدند پس پيغمبر راه سمت راست را گرفت چنانچه او در خواب ديده بود تا رسيدند بجايى كه در آن درخت خرما و چشمه آب بود ، پس پيغمبر گوسفندى كه در يكى از