تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
( أ لم تر أنّ النبع يصلب عوده * و لا يستوى و الخروع المتقصّف ) « 1 »
زجاج گويد : اين عمل ( حذف ضمير ) بجز در شعر جايز نيست ، زيرا عرب قبيح ميدانند كه گفته شود : ( استويت و زيد ) و معنا آنست كه ( فاستوى جبرئيل و هو بالأفق الأعلى على صورته الحقيقية ) يعنى : جبرئيل به صورت اصلى خود استقرار يافت در حالتى كه در افق اعلى بود ، زيرا جبرئيل هميشه كه بر پيامبر وحى نازل ميكرد به صورت يك انسان بر حضرت نازل ميشد ، اين بار رسول خدا ( ص ) دوست داشت كه جبرئيل را به صورت حقيقى خود مشاهده كند ، لذا جبرئيل در افق مشرق اعلى ظاهر شد و سرتاسر افق را پوشانيد .

معناى آيات :

« وَ النَّجْمِ إِذا هَوى »
گفته شده است كه در معناى آن چند قول است : 1 - قول ضحاك و مجاهد و كلبى : خداوند به قرآن سوگند ياد كرده است ، زيرا قرآن همانند ستارگان پراكنده در طول 23 سال بر پيامبر ( ص ) نازل شده است ، و لذا قرآن به ( نجم ) ناميده شده است چون متفرق نازل شده است ، و عرب به ( تفريق ) ( تنجيم ) گويد ، و مفرق را منجم نامد .
هامش
( 1 ) - نبع درختى است كه بر سر قلهء كوه روئيده مىشود و از آن كمان و از شاخه‌هايش تير ساخته مىشود ، و خروع درختى است كه نزديكى آبها رشد مىكند ( كرچك ) و از ثمره‌هايى كه ميدهد مسهلى معروف است بنام ( روغن كرچك ) متقصف آنست كه قسمتى از آن بر روى قسمت ديگر ريخته باشد ، منظور آنست كه اين دو درخت در صلابت و سستى برابر نيستند . شاهد بر سر حذف ضمير است پس از يستوى ( أى لا يستوى هو ) همانگونه كه در آيه حذف شده است ( مترجم )