3 - اينكه امر القيا شامل سائق و شهيد مىشود ، مثل اينكه گفته است :
( يا ايّها السائق و الشّهيد القيا ) .
4 - اينكه الف آخر القيا نون تأكيد خفيفه بوده است ، و در اصل القين بوده است ، و وصل جارى مجراى وقف شده و نون تبديل به الف گرديده است ، همان گونه اعشى شاعر گفته است :
( و ذا النّسك المنصوب لا تنسكنّه * و لا تعبد الشّيطان و اللَّه فاعبدا ) « 1 »
. و مؤيد اين قول روايتى است كه از حسن در قرائت اين آيه آمده است كه ( القيا ) با تنوين خوانده است .
الَّذِي جَعَلَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ
- اگر الّذى را مبتدا بگيريم خبرش مىشود ( فألقياه ) و نيز جايز است آن را منصوب بدانيم به وسيلهء فعلى مضمر كه فألقياه آن را تفسير مىكند ، و نيز مىشود آن را منصوب بگيريم بنا بر اينكه بدل باشد از
( كُلَّ كَفَّارٍ )
كه قبلا آمده « 2 » ولى نمىشود الّذى را مجرور بدانيم كه صفت براى كفّار باشد ، چون نكره با موصول صفت آورده نمىشود ، و موصول وصله است براى توصيف اسمايى كه با جملهها معرفه مىشوند .
معنى آيات :
آن گاه خداوند بزرگ از حالت مردم پس از برانگيخته شدن مردگان خبر داده مىفرمايد :
هامش
( 1 ) - اين شعر در ج 1 عربى تفسير صفحه 209 آمده است و شاهد بر سر فاعبدا است كه فاعبدن بوده ، نون تبديل به الف شده است .
( 2 ) - و مفعول القيا بوده است .