دانسته است چون آنان در نسب با لوط شريك بودند .
« وَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ »
و اينان قوم شعيب پيامبرند .
« وَ قَوْمُ تُبَّعٍ »
و او تبّع حميرى است كه در تفسير (
أَ هُمْ خَيْرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّعٍ
) از او ياد نموديم .
هامش
( و سپس جسد پيامبر را كنار درخت بزرگ دفن نمودند تا دلش آرام گيرد ، و دوباره نور و سرسبزى آن مانند گذشته به ما بازگردد ، و اينان آن روز را تا به آخر آنجا بودند و صداى نالهء پيامبرشان را مىشنيدند كه مىگفت : خدايا مىبينى كه مرا در چه تنگنايى قرار دادهاند و چگونه ناراحتم ساختهاند به بيچارگى و بىپناهيم رحم كن ، و هر چه زودتر جانم را بستان ، و اجابت دعايم را به تأخير مينداز ، تا اينكه مرد .
خداوند به جبرئيل فرمود : اى جبرئيل آيا اين بندگان من كه از صبر من مغرور گشتهاند ، و از مكر من در امان ماندهاند ، و به غير از من چيزهايى را پرستش نمودهاند ، و پيامبرم را كشتند ، آيا مىتوانند در برابر خشم من مقاومت نمايند ؟ و از سلطهء من بگريزند ؟ چگونه مىتوانند با اينكه من از عصيانگرانم كه از عذاب من نمىترسند انتقام خواهم گرفت ، و به عزتم سوگند ياد كردهام كه اين قوم را مايهء عبرت جهانيان خواهم ساخت .
همانطور كه آن قوم مراسم عيد خود را مىگذرانيدند تندبادى سرخ و شديد بر آنان فرستاد كه همگى را متحيّر و هراسناك ساخت ، و آنان به روى يكديگر افكند ، و زمين زير پايشان تبديل به گوگرد شده آتش گرفت ، و ابرى سياه بالاى سرشان آمده مانند پارههاى آتش بر سرشان فرو ريخت و بدنهايشان مانند سرب كه در آتش ذوب مىگردد آب شد .
از عذاب الهى و فرود آمدن خشم او به درگاهش پناه مىبريم ، و لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم )