تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
« وَ عادٌ »
و اينان قوم حضرت هود ( ع ) ميباشند .
هامش
( مرداد ، دهمى تير ، يازدهمى مهر ، دوازدهمى شهريور ، ناميده مىشدند ، و بزرگترين شهرهاى آنان اسفندار نام داشت ، و اين شهر محل سكونت پادشاه آنان بود كه نامش تركوذ بن غابور بن يارش بن ساذن بن نمرود بن كنعان فرعون ابراهيم ( ع ) بود ، و در همين شهر چشمه‌اى و درخت صنوبرى وجود داشت ، و در هر يك از شهرهاى آن منطقه تخمه‌اى از اين درخت را كاشته بودند و تخمه‌ها روئيده به صورت درختهاى بزرگى در آمده بود ، و آب آن چشمه و نهرهاى آن را بر خود حرام كرده ، و نه خودشان و نه حيواناتشان از آب آن ، نمىنوشيدند ، و هر كس از اين آبها مىنوشيد او را مىكشتند ، و مىگفتند اين چشمه مايهء زندگى خدايان ما است و احدى حق ندارد زندگى خدايان ما را ناقص كند ، و اين مردم و حيواناتشان از رود ارس آب مىآشاميدند كه قريه‌هاى آنان در كنار آن قرار گرفته بود ، و در هر ماه از سال در هر يك از اين قريه‌ها روزى را عيد قرار داده بودند ، و اهل آن قريه آن روز اطراف آن درخت گرد مىآمدند كه پرده‌اى از حرير روى آن نصب مىشد و انواع و اقسام تصويرها بر آن نقش بسته بود ، سپس يك گوسفند و يك گاو مىآوردند و آنها را به عنوان قربانى براى آن درخت سر مىبريدند و هيزم روى آنها گذاشته آتش مىزدند ، و هنگامى كه دود اين قربانىها بالا مىرفت و ميان آنان و ديدن آسمان فاصله مىشد براى درخت به سجده مىافتادند ، و در پيشگاه درخت گريه و زارى مىنمودند كه از آنان راضى شود ، و شيطان هم مىآمد و شاخ و برگ درخت را حركت داده و از ساق درخت مانند بچّه فرياد مىزد كه اى بندگان من از شما راضى شدم ، خوشحال باشيد و چشمتان روشن باد ، آن گاه آنان سر از سجده