آدم .
« وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ »
يعنى : از آنچه در قلب آنان بگذرد آگاهيم ، و نيز از مكنونات دل او كه آن را براى احدى از مخلوقين آشكار نمىسازد آگاه هستيم .
« وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ »
ما از نظر آگاهى نزديكتر از رگ گردن به او هستيم .
« مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »
و حبل الوريد ، رگى است كه در بدن انسان پراكنده است ، و در تمام اعضاء بدن انسان مخلوط است .
ابن عباس و مجاهد گفتهاند : حبل الوريد رگى است در حلقوم .
حسن گفته است : حبل الوريد رگى است وابسته به قلب ، يعنى : ما از قلب انسان به او نزديكتر هستيم .
بعضى هم گفتهاند : يعنى ما به او نزديكتر هستيم از كسى كه در نزديكى به منزلهء حبل الوريد او است .
بعضى گفتهاند يعنى : ما بيشتر از حبل الوريد بر انسان تسلّط داريم ، با اينكه حبل الوريد به بدن انسان نزديكتر از هر چيز و بر آن مسلط است .
بعضى هم گفتهاند يعنى : ما در ادراك از حبل الوريد به او نزديكتر هستيم اگر حبل الوريد داراى ادراك باشد .
آن گاه خداوند يادآور مىشود كه با آگاهى نسبت به انسان دو فرشته را بر او گمارده است كه اعمال او را ثبت مىنمايند تا با دليل او را ملزم كنند و ميفرمايد :
« إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ »
اذ متعلق است به
( وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ )
يعنى : ما داناتر و با تسلّطتريم نسبت به انسان هنگامى كه آن دو برخورد كننده كه دو فرشتهاند اعمال او را مىگيرند و براى او مىنويسند همان گونه كه نويسندهء املاء مىنويسد .