« فو اللَّه لان يهدى اللَّه بك رجلا واحدا خير لك من ان يكون لك حمر النعم
) يعنى : ( به خدا سوگند اگر خداوند بوسيلهء تو يك نفر را هدايت كند براى تو بهتر است از گلهء شتران سرخ مو ) .
سلمه گويد : از طرف يهوديان مرحب بميدان آمد در حالتى كه رجز خود را ميخواند : « قد علمت خيبر انى مرحب . . . » .
از لشگر مسلمانان هم على ( ع ) بميدانش رفت در حالى كه اين اشعار را رجز ميخواند :
« انا الذى سمتني امى حيدره * كليث غابات كريه المنظره
او فيهم بالصاع كيل السندرة »
. يعنى : ( منم آنكه مادرم مرا شير ناميد ، بسان شيران جنگل كه تاب ديدنش نيست ، دمار از دشمن بر آورده قتل عامشان خواهم نمود ) .
و در جنگ با مرحب ضربتى بر سرش زد و فرقش را شكافت و او را كشت و فتح و پيروزى بدست او انجام گرفت ، اين روايت را مسلم در صحيح خود وارد نموده است .
ابو عبد اللَّه حافظ با سندهاى خود از ابى رافع غلام رسول اللَّه ( ص ) روايت كرده است هنگامى كه رسول خدا ( ص ) على ( ع ) را به طرف خيبر فرستاد ما نيز همراه على ( ع ) راه افتاديم ، همين كه به قلعه نزديك شد مردم خيبر بيرون آمدند ، على با آنان جنگيد ، مردى از يهود ضربتى به طرف حضرت نواخت كه سپر او از دستش افتاد ، حضرت در قلعه را از جا كند و از آن بعنوان سپر استفاده كرد ، و اين لنگه در هم چنان در دست على ( ع ) بود و با آن ميجنگيد تا آنكه خداوند قلعه خيبر را بدست او فتح كرد آن گاه حضرت لنگهء در را زمين انداخت ، من خودم با هفت نفر كه من نفر هشتم آنان ميشدم هر چه كوشش كرديم اين لنگهء در را بر گردانيم نتوانستيم .
نيز ابو عبد اللَّه حافظ با سندهاى خود از ليث بن ابى سليم از ابى جعفر