تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
را به مردى خواهم سپرد كه خدا و رسول را دوست دارد ، و خدا و رسول هم او را دوست دارند ، خداوند قلعهء خيبر را بدست او فتح خواهد فرمود : او يورش كننده‌اى است كه فرار نخواهد كرد ، آن گاه مرا فرا خواند و پرچم را به من سپرده سپس براى من دعا كرده فرمود : ( اللهم اكفه الحر و البرد ) يعنى : ( خداوند او را از حرارت و سرما حفظ كن ) . و از اين پس نه احساس گرما كردم و نه احساس سرما ، و اين روايت تماما از كتاب دلائل النبوة امام ابى بكر بيهقى نقل شده است . آن گاه رسول خدا ( ص ) مرتب قلعه‌هاى خيبر را يكى پس از ديگرى فتح ميكرد و اموال آن را تصرف ميفرمود تا اينكه به قلعهء وطيح و سلالم كه آخرين قلعه‌هاى خيبر بود رسيدند و آن هم فتح شد ، و رسول خدا ( ص ) مدت بيست و چند روز آنان را در محاصره گرفت . پس از آنكه قموص قلعهء ابن ابى حقيق فتح شد صفيه دختر حى بن اخطب را با دختر ديگرى كه همراهش بود خدمت پيامبر خدا ( ص ) آوردند ، بلال آنان را كه همراه خود داشت از كنار كشته‌هايى از مقتولين يهود عبور داد ، دخترى كه همراه صفيه بود وقتى اين كشته‌ها را ديد فرياد زد و به صورت خود لطمه زد و خاك بر سر خود ريخت ، و هنگامى كه رسول خدا ( ص ) او را مشاهده كرد فرمود اين شيطان را از من دور سازيد ، و دستور فرمود صفيه را نگهدارند و رداء خود را روى او انداخت ، مسلمانان فهميدند كه پيامبر صفيه را براى خودش انتخاب فرموده است . بعد از آنكه رسول ( ص ) از آن دختر يهوديه آن گريه و زارى و بيتابى را مشاهده كرد به بلال فرمود اى بلال مثل اينكه رحم و عاطفه از تو سلب شده است ، كه اين زنان را ميبرى و از كنار جسد كشتگانشان ميگذرانى .