محمد بن على ( ع ) روايت مىكند كه فرمودند : جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل كرده است كه على ( ع ) در روز جنگ خيبر در قلعه را روى دست گرفت و مسلمانان از روى آن رد شدند ، و بعدا اين لنگه در را كه ميخواستند جابجا كنند چهل نفر نتوانستند آن را از جا بلند كنند .
راوى گويد : از طريق ديگرى از جابر روايت شده است كه سپس هفتاد نفر آمدند و تلاش نمودند و اين لنگه در را سر جاى اولش بازگرداندند ! از عبد الرحمن بن ابى ليلى روايت شده است كه على ( ع ) هميشه در گرماى تابستان و سرماى زمستان قباى ضخيمى را مىپوشيد و از گرما باك نداشت ، جمعى از يارانم نزد من آمدند و گفتند : ما از امير المؤمنين ( ع ) چيزى شگفتآميز ديدهايم آيا تو نيز مشاهده نمودهاى ؟
گفتم : چه ديدهايد ؟ گفتند : او را مىبينيم كه در گرماى بسيار شديد در حالى كه قباى آستردار ضخيم پوشيده است بميان ما مىآيد و از ما هم ناراحت نيست ، و بر عكس در سرماى سخت زمستان هم ديدهايم كه با دو عدد پيراهن سبك بيرون مىآيد در حالى كه از سرما هم ناراحت نيست ، آيا در اين باره چيزى شنيدهاى ؟ ! گفتم : نه ، گفتند پس از پدرت در اين مورد براى ما بپرس ، زيرا پدر تو با او بسيار ميزيسته است ، از پدرم پرسيدم گفت : من نيز در اين باره چيزى نشنيدهام ، رفت وارد بر على ( ع ) شد و شب خدمت حضرت ماند و از او در اين باره پرسيد ؟ حضرت فرمود : آيا تو در روز جنگ خيبر شاهد نبودى ؟ گفتم : چرا شاهد بودم ، فرمود : آيا رسول خدا ( ص ) را نديدى هنگامى كه ابو بكر را فرا خواند و فرماندهى لشگر را به او سپرد او را بسوى خيبر فرستاد ، ابو بكر نيز رفت و با كفار خيبر برخورد كرد مقدارى با آنان جنگيد و سپس در حالتى كه شكست خورده بود بازگشت نمود ، آن گاه رسول خدا ( ص ) فرمودند : امروز پرچم
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 150
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٥٠