غير فرار لا يرجع حتى يفتح اللَّه على يديه
) . يعنى : ( فردا پرچم را تحويل كسى خواهم داد كه خدا و رسول را دوست داشته خدا و رسول نيز را دوست دارد ، سخت يورش كنندهاى است كه فرار نخواهد كرد ، و از جبهه باز نخواهد گشت مگر آنكه خداوند خيبر را بدست او فتح خواهد فرمود ) .
بخارى و مسلم از قتيبة بن سعيد روايت ميكنند كه يعقوب از عبد الرحمن اسكندرانى از ابى حازم براى ما نقل كردند كه سعد بن سهل براى من گفت رسول خدا ( ص ) روز خيبر فرمودند :
( لاعطين هذه الراية غدا رجلا يفتح اللَّه على يديه ، يحب اللَّه و رسوله ، و يحبه اللَّه و رسوله
) . راوى گويد : مردم آن شب را خوابيدند در حالى كه همگى در هم مىلوليدند كه پيامبر فردا پرچم را بدوش كدامشان خواهد داد ، همين كه صبح شد مردم همگى اطراف پيامبر اكرم ( ص ) جمع شدند در حالى كه هر كس انتظار داشت پيامبر پرچم را بدوش او خواهد داد ، مردم كه جمع شدند حضرت فرمود على بن ابى طالب كجا است ؟
گفتند : يا رسول اللَّه على از درد چشم مىنالد .
فرمودند : بفرستيد سراغش .
على را آوردند ، حضرت از آب دهان مبارك خود بچشمان على ( ع ) ماليد و براى او دعا كرد ، چشمان على ( ع ) طورى شفا يافت گويى كه اصلا دردى نداشته است ، حضرت ( ص ) پرچم را بدست على ( ع ) داد ، على ( ع ) گفت : يا رسول اللَّه من ميروم با آن ميجنگم تا هنگامى كه مانند ما اسلام بياورند ، حضرت فرمود :
حركت كن ابتدا با ملايمت و مدارا هنگامى كه نزديك آنان رسيدى آنان را بسوى خدا دعوت كن ، و به آنان خبر ده كه چه حقوقى از خدا بر آنان واجب است .
ترجمه تفسير مجمع البيان (فارسى) — صفحة 148
مساهمون: الشيخ الطبرسي
ص١٤٨