آنچه در آنست به تو پناه ميبريم ) .
و پس از خواندن اين دعا فرمودند : بنام خدا پيش رويد .
و از سلمة بن اكوع روايت شده است كه ما همراه رسول خدا ( ص ) بسوى خيبر روانه شديم و شبانه راه افتاديم ، شخصى از قوم به عامر به اكوع گفت : آيا از اشعار دلانگيزت چيزى براى ما نميخوانى ، و عامر مردى شاعر بود و اين اشعار را خواند :
( لاهم لو لا انت ما حجينا * و لا تصدقنا و لا صلينا
فاغضر فداء لك ما اقتتينا * و ثبت الاقدام ان لاقينا
و انزلن سكينة علينا * انا اذا صيح بنا أتينا
و بالصباح عولوا علينا
يعنى : ( سوگند به خدا اگر تو نبودى ما حج نميرفتيم و صدقه نداده و نماز نميخوانديم بفداى سرت گناهان ما را ببخش ، و بهنگام برخورد با دشمن ما را ثابت قدم و با استقامت ساز ، بر ما آرامش نازل فرما كه هر وقت فرياد زدند ما بيائيم ، و صبحگاهان بر ما اعتماد نمايند ) .
حضرت رسول ( ص ) فرمودند : اين كه جلو افراد شعر ميخواند كيست ؟
گفتند : او عامر است حضرت فرمود : خداوند رحمتش فرمايد ، عمر كه بر شترى تنبل سوار بود گفت : يا رسول اللَّه چه ميشد كه ميگذاشتى از عامر بهرهمند باشيم ؟
و علت اين سخن عمر اين بود كه هيچگاه رسول خدا ( ص ) براى شخصى مخصوصا دعا نميفرمود مگر آنكه آن شخص بشهادت ميرسيد ، ميگويند : هنگامى كه جنگ آغاز شد و دو صف در برابر يكديگر قرار گرفتند يك نفر يهودى بميدان آمد در حالى كه رجز خوانده ميگفت :
قد علمت خيبرانى مرحب * شاكى السلاح بطل مجرب
اذ الحروب اقبلت تلهب يعنى : مردم خيبر ميدانند منم مرحب كه هميشه سلاحم آماده است و من