خود را از روى دليل و برهان نگيرد ، هر گاه چيزى را شايستهء پرستش ديد و آن را دوست داشت بپرستش آن ميپردازد ، و بعضى از آنان سنگى را ميپرستند و هر گاه سنگ بهترى را مىديد آن را بدور افكنده سنگ تازه را ميپرستد .
از على بن عيسى نقل شده است يعنى : آيا ديدهاى كسى كه تسليم هواى نفس خود باشد آن گونه كه تسليم خدا و معبود خود است ، و آنچه را كه هواى نفس از او بخواهد انجام ميدهد ، و منظور آن نيست كه هواى نفس ، خود را بپرستد و معتقد باشد ، كه هواى نفس شايستهء پرستش است ، زيرا كسى چنين اعتقادى نخواهد داشت .
آن گاه خداوند پيامبر خود را از اينكه اين افراد ايمان بياورند نااميد ساخته ميفرمايد :
( وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ )
يعنى : خداوند او را خوار نموده ، و براهى كه خود برگزيده است رهايش ساخته ، و بسزاى كفر و سركشى و تدبّر نكردن از روى علم و آگاهى بر استحقاق اين گمراهى او را به راه راست هدايت نفرموده است .
و بعضى گفتهاند : « اضله » اينكه خداوند او را گمراه ساخته است يعنى او را طبق علمى كه نسبت به او دانسته است گمراه يافته ، و معلومش بر طبق علمش ظاهر گشته است ، همانگونه كه مىگويى : « احمدت فلانا اى وجدته حميدا » و مانند قول عمرو بن معديكرب .
« قاتلنا فما اجبناهم ، و سألناهم فما انجلناهم ، قاولناهم فما افحمناهم » كه بمعنى « ما وجدناهم كذلك » است « 1 » .
و بعضى هم گفتهاند آيه به اين معنى است كه او از راه خدا گمراه شده است ، همانگونه كه شاعر گفته است :
« هبونى امرءا منكم اضلّ بعيره * له ذمّه انّ الذّمام كبير »
هامش
( 1 ) بمعنى :( قاتلناهم فما وجدناهم جبانا * ، سألناهم فما وجدناهم بخيلا )است