روز و طول عمر ما را نمىكشد ، و منظورشان از اين سخن انكار صانع است .
( وَ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ )
خداوند آنان را نادان ميداند ، يعنى :
اينان كه مرگ خود را به روزگار نسبت ميدهند علّتش آنست كه نميدانند ، و اگر ميدانستند آن كس كه آنان را مىميراند خدا است ، و خداوند است كه ميتواند دوباره آنان را زنده كند ، هيچگاه مرگ خويشتن را به روزگار نسبت نميدادند
( إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ )
يعنى : اينان در آنچه كه ميگويند چيزى جز حدث و گمان ندارند ، در حالى كه جريان بر خلاف آنست ، و در حديث از پيامبر خدا ( ص ) روايت شده است كه فرمودهاند :
« به روزگار بد نگوئيد ، زيرا روزگار همان خداوند است » .
و تأويل اين حديث چنين است كه مردم دوران جاهليّت حوادث - مهمّ و بلاهاى وارده را هميشه بدهر و روزگار نسبت ميدادند ، و ميگفتند روزگار چنين كرد ، و بروزگار دشنام ميدادند ، لذا حضرت رسول ( ص ) به آنان فرمود اين كارها را خدا انجام ميدهد به فاعل اين اعمال ناسزا نگوئيد .
و بعضى گفتهاند يعنى : خداوند مدبّر و گردانندهء روزگار است وجه اوّل بهتر است زيرا سخنان عرب پر است از اين قبيل نسبتها كه كارهاى خداوند را بدهر نسبت ميدهند ، اصمعى گويد : عربى باديه نشين شخصى را مذمّت نموده گفت : اين شخص از روزگار گناهش بيشتر است .
و كثير گويد :
« و كنت كذى رجلين ، رجل صحيحة * و رجل رمى فيها الزّمان فشلّت »
كه در اين شعر كثير شكستن پاى خود را به روزگاران نسبت داده است و شاعر ديگر گويد :
« فاستأثر الدّهر الغداة بهم * و الدّهر يرمينى و ما ارمى »
« يا دهر قد اكثرت فجعتنا * بسراتنا و وقرت فى العظم »