آل عمران - 92 » 2 - حضرت « سليمان » ( ع ) چون از اسبهاى خود ، سان ديد ، دست به يال و دم آنها از روى نوازش كشيد . و اين قول « ابن عباس » و « زهرى » است .
داستان سليمان ، در بيان « على » ( ع )
« ابن عباس » گويد : دربارهء آيه مورد بحث از حضرت « على » ( ع ) پرسش كردم ، به من فرمود چه چيزى را از آن شنيدهاى ؟
گفتم : از « كعب » شنيدهام كه گفت : حضرت سليمان مشغول به سان ديدن اسبها شد تا نمازش فوت گرديد ، ناراحت شده و گفت اسبها را بسوى من بازگردانيد و آنها چهارده عدد بودند پس ساقها و گردنهاى آنان را با شمشير قطع گردانيد ، خداوند نيز چهارده روز پادشاهى او را از ميان برد چه اين كه به اسبها ستم كرده بود . پس حضرت على عليه السلام فرمود : « كعب » دروغ گفته است ، زيرا سليمان براى جنگ با دشمنان خدا از اسبها ، سان مى - ديد كه نماز عصرش فوت شد و خورشيد در نقاب مغرب چهره پوشيد ، سليمان به امر خداوند به خورشيد دستور بازگشت داد و آن بازگشت و او نماز عصر را به جاى آورد ، آرى پيامبران ستم نكرده و امر به ستم نمىكنند ، زيرا كه ايشان معصوم و مطهّر هستند .
3 - سليمان دست به ساق و گردن اسبها كشيده و آنها را در راه خدا قرار داد .
به « تغلب » گفته شد كه « قطرب » مىگويد : سليمان از باب نوازش دست بر اسبها كشيد ، وى گفت سخن او نادرست است سخن همان است كه « فراء » گفته است كه سليمان گردن و ساقهاى اسبان را قطع كرد .
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ
( و هر آينه آزمايش كرديم سليمان را ) يعنى او را