امتحان كرده و محنت را بر او سخت گردانيديم .
وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً
( و انداختيم بر تخت او جسدى را ) جسد آن باشد كه روح ندارد
ثُمَّ أَنابَ
( سپس بازگشت ) سليمان بسوى خداوند .
داستان تخت و لاشه
مفسران و دانشمندان دربارهء كرسى و جسد و لغزش سليمان نظريات گوناگونى ابراز داشتهاند كه به ترتيب اشاره مىكنيم :
1 - از حضرت رسول ( ص ) نقل شده كه فرمود : روزى سليمان در مجلس خود گفت من امشب به نزد همسران خود كه هفتاد نفر بودند رفته كه هر زنى از من فرزندى بزايد كه در راه خداوند جهاد كنند و شمشير زنند و ( ان شاء اللَّه ) نگفت ، پس به نزد همسرانش رفت و از هيچ كدام فرزندى زاده نشد مگر نصف تنى از يكى زاده شد و اين همان جسد و لاشهاى بود كه به تخت سليمان افكنده شد ، سپس فرمود : سوگند به آن كه جان « محمّد » بدست اوست اگر سليمان ( ان شاء اللَّه ) مىگفت آنان همگى زاده شده و در راه خداوند پيكار مىكردند .
و سپس سليمان بازگشت و توبه كرد و نماز خواند و دعا كرد ، و اين از رهگذر اتصال به خداوند بوده است و دليل نمىشود كه گناه از سليمان سر زده باشد نه كوچك و نه بزرگ ، زيرا سليمان اگر چه ظاهرا ( ان شاء اللَّه ) نگفت ولى در باطن به آن معتقد بود زيرا اگر در باطن اعتقاد نداشت مسلما ايمن از دروغ در آمدن گفتارش نبود پس مورد عتاب و نكوهش قرار گرفتن سليمان به جهت ترك ظاهر اين لفظ بوده است از اين جهت اينكه يك مستحبّ و مندوبى را فراموش و ترك كرده است .
2 - روايت شده كه چون براى سليمان فرزندى زاده شد ديوان و پريان به همديگر گفتند اگر اين فرزند براى سليمان باقى و زنده بماند مانند پدر بر ما