منصوب و حال مىباشد ، و ( ذكر ) مصدر بوده كه به مفعول اضافه شده است و جايز است كه اضافه به فاعل باشد به اين معنى كه ( عما ذكرنى ربّى ) .
مسحا - مصدر فعل محذوف است كه ( يمسح ) باشد .
رخاء - بنا به حاليت منصوب است و عامل در آن فعل ( تجرى ) مىباشد و كل بناء - بدل از شياطين است كه بدل بعض از كل مىباشد به غير حساب - محلا منصوب و حال است كه تقدير ( غير محاسب ) مىباشد .
تفسير :
خداوند سرگذشت سليمان را به داستان داود پيوسته و فرموده است :
سليمان سان مىبيند
وَ وَهَبْنا لِداوُدَ سُلَيْمانَ
( و بخشيديم به داود سليمان را ) .
نِعْمَ الْعَبْدُ
( چه نيكو بنده است ) حضرت سليمان .
إِنَّهُ أَوَّابٌ
( همانا اوست بسيار بازگردنده ) كه براى بدست آوردن رضايت خداوند همواره بازگشتش در امور دين بسوى اوست .
إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ
( زمانى كه عرضه شد بر او ) . جايز است كه ( اذ ) متعلق به
( نِعْمَ الْعَبْدُ )
باشد كه مقصود چنين مىشود ( چه نيكو بندهاى است هنگامى كه عرضه شد بر او ) و جايز است كه متعلق به ( ياد كن اى محمّد ) بوده كه در تقدير مىباشد
بِالْعَشِيِّ
( به هنگام شام ) يعنى هنگام زوال خورشيد و غروب و عصر
الصَّافِناتُ
( اسبان ) يعنى اسبهايى كه بر سه پا ايستاده و بر نوك ناخن پاى چهارم قرار گيرند
الْجِيادُ
( اسبان تندرو ) كه داراى قدمهاى فراختر باشند .
مقاتل گويد : حضرت سليمان از پدر خود ، داود دو هزار اسب به ارث برده بود و داود آنها را از « عمالقه » به چنگ آورده بود . « كلبى » گويد :
سليمان در دمشق و نصيبين جنگ كرده و دو هزار اسب به چنگ آورد .