چون ترا او خواهد ازمن ، رونِما * رونَما شو جانب او رو نِما
* * *
در انتظار اكبر
روانه جانب ميدان چه ديد سرواميدش * جهان بديدهء او شد سيه چنانچهنديدش
نظر به قامت سروش چه كرد ازرهحسرت * سرشگ ديدهء شه بر عذار چهره چكيدش
زبار غصه و غم شد خميده قامت سروش * به روى دست ، محاسن گرفت و موى سفيدش
بگريه گفت خداى تو شاهدى زبرم رفت * كسى كه ثانى احمد بُدى صفات حميدش
دريغ و آه كه لب تشنه رفت جانب ميدان * گل خزان شده هرگز كسى زباغ نچيدش
بانتظار نشينم كه شايد از سفر آيد * چو يوسفى كه بوصل پدر دوباره رسيدش
* * *