تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نمونه هاى ايثار 3 - حضرت على اكبر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠

على اكبر به زبان حال چنين مىگفت

چه شود پانهى اى جان پدر بر سر من * لب خشكيده من بينى و چشم تر من چون مرا قوت آن نيست كه آيم بر تو * چه شود گرتو نهى بر سرزانو سر من دم مرگ است و مرا آرزو ، ديدن تست * چه شود گر تو بيايى زوفابر سر من جان چه باشد كه بيايى و نثار تو كنم * بوده هر دم بفدايت سر من ، پيكرمن همه غصه و دردم پدر از اين باشد * اولين بيكسى تو در نفس آخرمن روى بنماى پدر جان دم آخر برخم * تا تجلى كند از روى توام داورمن
* * *
نمونه هاى ايثار 3 - حضرت على اكبر ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 50 | شوشترى زاده / السيد محمد تقي المدرسي