اجتهادى داشت از اندازه بيش * كان يكى را نيز بردارد زپيش
ناگه اكبر بارخ افروخته * خرمن آز ادگان را سوخته
ماه رويش كرده از غيرت عرق * همچو شبنم صبحدم بر گل ورق
بر رخ افشان كرده زلف پرگره * لاله را پوشيده از سنبل زره
نرگسش سرمست در غارتگرى * سوده مشك تر بگلبرك طرى
آمد و افتاده از ره باشتاب * همچو طفل اشك بر دامان باب
كى پدر جان همرهان بستند بار * ماند بار افتاده اندر رهگذار
هر يك از احباب سر خوش در قصور * و زطرب پيچان سر زلفين حور
گام زن در سايهء طوبى همه * جام زن بايار كروبى همه
از سپهرم غايت دلتنگى است * كاسب اكبر را چه وقت لنگى است