گيرنده و ياور خداى سبحان بود ، و حجّتآور و خصومتگر كتاب خدا ، قرآن . شما را اندرز مىدهم تا از خدا بترسيد كه با بيمهايى كه داده جاى عذرى نگذارده ، و با راهى كه پيش پا نهاده ، حجّت بر بندگان گمارده ، و شما را از دشمنى ترساند كه پنهانى در سينهها راه گشايد ، و رازگويان در گوشها دمد ، و سخن سرايد ، تا آدمى را گمراه كند و تباه سازد ، و وعده دهد و به دام هوسش در اندازد . زشتى گناهان را در ديدهء او بيارايد و گناهان بزرگ را خرد و آسان نمايد : چندان كه وى را بفريفت 7 ، و راه چاره را به روى او بست ، و به گروگانى گذارد كه از آن نتواند رست ، ناگاه آنچه را آراسته بود ناشناخته انگاشت ، و آن را كه خوار مايه شمرده بود بزرگ پنداشت ، و از ارتكاب آنچه ايمنش دانسته بود ، بر حذر داشت .
و از اين خطبه است در صفت آفرينش انسان :
با شما سخن گويم از اين انسان - كه در تاريكجاى زهدانش بيافريد ، و در پردههاى تيرهاش در پيچيد . نطفهاى بود جهنده - و پليد - ، سپس خونى شد لخته و ناتمام ، و بچّهاى در شكم مام ، و شيرخوارهاى از پستان ، و كودكى - در خور دبستان - ، و نوجوانى رسيده - كه سبزهء زندگىاش تازه دميده - . سپس او را دلى داد فراگير ، و زبانى در خورد تعبير ، و ديدهاى نگرنده و بصير تا دريابد و پند پذيرد ، و باز ايستد و راه نافرمانى پيش نگيرد . چندان كه جوانى شد راست اندام ، تندرست و به قامت تمام ، گردن كشانه - از راه حقّ - دورى گزيد ، و بيهشانه اين سو و آن سو دويد . از چاهسار آرزو نوشا ، و در پى دنيا كوشا .
سرمست لذّت و شادمانى ، از عنفوان و نشاط جوانى . نه انديشه رسيدن مصيبتش در سر ، و نه از خدا و تقوايش خبر ، تا آنكه در اين آزمايش ، فريب خورده مرد ، و روزگارى كوتاه را در خطا به سر برد . نه عوضى به دست آورد ، و نه واجبى را كه بر عهده داشت ادا كرد . در واپسين دورهء جوانى و آخرين منزلهاى كامرانى ، درد مرگ او را فرو گرفت ، چندان كه روز را با حيرانى به سر مىبرد ، و شب را با بيدارى و نگرانى . هر روز به سختى درد مىكشيد و هر شب رنج و بيمارى به سر وقتش مىرسيد . حالى كه گردش برادرى بود به جان برابر ، و پدرى مهربان و نصيحتگر ، و مادرى از ناشكيبايى فرياد كنان و از ناآرامى بر سينه زنان . و او در بيهوشى و غفلت ، سختى و مصيبت ، و نالهاى زار ، و نفسى افتاده به
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 64
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٦٤