تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
تا آن گاه كه جهان سرآيد ، و بانگ نيستى بر آيد . رشتهء كارها گسسته گردد و بناى روزگار درهم شكسته . چون نوبت خفتن به سر رسد - و رستاخيز در رسد ، آنان را از شكاف گورها ، و - دل مورها - ، و لانهء پرندگان و كنام درندگان ، و درون مغاك - و افكندن جاى هلاك بيرون آرد . شتابان ، فرمان او را نيوشا ، در رفتن به بازگشتگاه او ، كوشا . خاموش و دسته دسته بر پا و خدا به ديدهء قدرت بر همه بينا ، و آنان بانگ خواننده را شنوا . لباس فروتنى بر بدن ، طوق بندگى و خوارى بر گردن ، چاره‌اى پيش پا نديده ، رشتهء اميد بريده ، دلها از اندوه لرزان بانگها فرو داشته ، آهسته سخن گويان ، عرق از سر و روى برگردن ريزان ، پر بيم و به خود لرزان ، كه به آوايى درشت آنان را به حساب مىخوانند ، تا جزاى هر يك را به دو رسانند ، و تلخى كيفر يا شيرينى پاداش را به وى چشانند . بندگانى هستند به قدرت حق آفريده ، نا به دلخواه پروريده ، چون مرگشان در رسد ، جانهايشان گرفته است ، تنهاشان در دل خاك خفته ، تا پوسيده گردند و خرده استخوان . سپس از گور برانگيخته شوند يكان يكان . جزاى خويش را وامدار ، حسابشان جدا كرده و آشكار . كه : در اين دنيا بدانها فرصت دادند تا از گمراهى برهند ، و راه را بدانها نمودند ، تا بيراهه نروند . از زندگانى بهره گرفتند چندان كه تحصيل رضاى خدا را شايد . و آن مايه از خرد يافتند كه گرد شبهت را زدايد . آنان را رها كردند تا رياضت كشند ، مانند اسبان مسابقت ، و بر يكديگر پيشى جويند در انديشيدن و جستن نور معرفت ، در فرصتى كوتاه كه دارند ، و مهلتى از عمر كه با ناآرامى به سر آرند . وه ! كه چه مثالهاى به جا ، و اندرزهاى رسا . اگر در دلهاى پاك نشيند ، و در گوشهاى شنوا جاى گزيند ، و انديشه‌هاى مصمّم يابد ، و خردهاى با تدبير آن را برتابد . پس ، از خدا همچون كسى بترسيد كه شنيد و فروتنى كرد ، گناه ورزيد و اعتراف آورد ، ترسيد و به كار پرداخت ، پرهيز نمود و پيش تاخت ، يقين كرد و نيكى ورزيد ، پندش دادند و به گوش جان خريد . ترساندش ، و نافرمانى نكرد ، دعوت را پذيرفت ، و به خدا رو آورد . بازگشت ، و توبه كرد . پى راهنما افتاد و بر نهاد او كار ساخت . شريعت - را به دو نشان دادند و آن را