مرگ را از او باز راندند ؟ يا نوحهگران وى را سودى رساندند ؟ حالى كه در كوى مردگان ، بازداشته است و در خوابگاه تنگ ، تنها هشته . خزندگان ، پوستش پاره كرده و خورده . خشت و خاك گور ، شادابى را از تن او سترده . گردبادها بر آثار او خاك افشانده ، و گذشت روزگار نشانههاى او را پوشانده . كالبدهايى كه آكنده از گوشت بود نزار گرديد و استخوانها از پس سختى ، پوسيد . و جانها در گرو سنگينى بار گناه ، درستى خبرهاى غيبى را به يقين ديده و آگاه . نه كارى نيك ، افزون از آنچه كردهاند توانند ، و نه راهى براى پوزش از لغزشهايى كه داشتهاند ، دانند . مگر شما - كه زندهايد - پسران يا پدران يا برادران و يا خويشان - آن رفتگان - نهايد ؟ كه پا بر جاى پاى آنان مىگذاريد ، و بر كارى كه كردند سواريد ، و راهى را كه رفتند مىسپاريد ؟ دلها سخت گرديده و نصيب خويش نبرده ، راه رستگارى خود به دست فراموشى سپرده ، توسن عمل را در راهى كه نبايد رانده . چنان كه گويى احكام خدا ، جز براى اينهاست ، و رستگارى در به دست آوردن دنياست . و بدانيد كه گذر شما بر صراط است كه جايگاههاى لغزيدن است ، و بيمهاى اين لغزش را داشتن و پياپى ترسيدن . پس ، از خدا چون خردمندى بترسيد كه دل خود را از جز تفكَّر پرداخته ، و بيم ، تن وى را ناتوان ساخته ، و شب زندهدارى خواب اندك را از سر او برده و به اميد ثواب ، گرمى روز را با تشنگى گذرانده ، پارسايى ، شهوت را در دل او ميرانده ، و ياد خداش بر زبان و بهنگام - از نافرمانى او - ترسان . از راههايى كه به چپ و راست رود به يك سو شده ، و راه روشن را پيش گرفته . و آن راه را كه به سر منزل مقصود رسد مقصد خويش گرفته ، و - زيورهاى دنياى - فريبنده و گمراه كننده ، او را از آن راه به ديگر سو نرانده ، و كارهاى آميخته و درهم بر وى پوشيده نمانده . از دريافت مژده شادان و دلفروز در خوشترين خواب ايمنترين روز . از گذرگاه اين جهان گذشت با نيكنامى ، و توشهء آن جهان را از پيش روانه داشت ، با نكو فرجامى . از بيم پيشدستى كرد و در فرصتى كه داشت شتافت و خواست آنچه بايد و از آنچه نبايد ترسان رخ بتافت امروز نگاهبان فرداى خويش بود ، و طومار كارهاى كرده در پيش ، كه : بهشت پاداش و بهره را كفايت است ، و كيفر و پادافراه را رسيدن دوزخ غايت ، و بس كه انتقام
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 63
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٦٣