تنها از شنيدن آن لرزيد ، و ديدهها باران اشك باريد ، و دلها از بيم بتپيد ، و بعض مردم آن را خطبهء غرّا ناميدهاند .
( 84 )
و از خطبههاى آن حضرت است در بارهء عمرو پسر عاص
شگفتا از پسر نابغه ! شاميان را گفته است ، من مردى لاغ گويم با لعب بسيار ، عبث كارم ، و كوشا در اين كار . همانا ، آنچه گفته نادرست بوده ، و به گناه دهان گشوده ، همانا بدترين گفتار ، سخن دروغ است - كه چراغ آن بىفروغ است - . امّا او مىگويد و دروغ مىگويد . وعده مىدهد و خلاف آن مىپويد . مىخواهد و مىستهد 6 ، از او مىخواهند و زفتى مىكند . پيمان را به سر نمىبرد و پيوند خويشان را مىبرد . چون سخن جنگ در ميان باشد ، دلير است و بر امر و نهى چير ، و چون تيغ از نيام برآيد و وقت كارزار در آيد ، بزرگترين نيرنگ او اين است كه عورت خويش گشايد . به خدا سوگند ، ياد مرگ مرا از لاغ باز مىدارد ، و فراموشى آخرت او را نگذارد كه سخن حقّ بر زبان آرد . او با معاويه بيعت نكرد ، مگر بدان شرط كه او را پاداشى رساند ، و در مقابل ترك دين خويش لقمهاى به دو خوراند .
( 85 )
و از خطبههاى آن حضرت است
و گواهى مىدهم كه خدايى نيست جز خداى يكتا ، كه بىانباز است و بىهمتا . آغاز اوست ، كه پيش از او چيزى نيست . انجام اوست و نامنتهى است . نه پندارها براى او صفتى داند ، و نه خردها اثبات چگونگى براى او تواند . نه جزء جزءاش توان كرد ، و نه تبعيض پذير است ، و نه ديدهها و ياد دلها او را فراگير است .