[ 86 ] دو چيز طيرهء عقل است دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى .
( سعدى ، « گلستان » ) .
[ 87 ] از رسول خدا ( ص ) .
[ 88 ] * ( يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْه ) * ( فرقان : 27 ) .
[ 89 ] و رجوع كنيد به ذيل خطبهء 16 : من أبدى صفحته . . .
[ 90 ] و در بعض نسخهها : « آيا خلافت با همصحبتى به دست آيد ، و با همصحبتى و خويشاوندى سازوار نيايد . »
[ 91 ] گلو .
[ 92 ] اين قدر تو را بر پاى همى دارد ، و هر چه بدين زيادت كنى تو حمّال آنى ( سعدى « گلستان » در فضيلت قناعت ) .
[ 93 ] و رجوع كنيد به فقره 312 .
[ 94 ]
ناصر خسرو به راهى مىگذشت
مست و لا يعقل نه چون ميخوارگان
ديد قبرستان و مبرز رو به رو
بانگ برزد گفت كى نظارگان
نعمت دنيا و نعمت خواره بين
اينش نعمت ، اينش نعمت خوارگان
( منسوب به ناصر خسرو « ديوان » ، ص 507 تصحيح مهدى سهيلى )
[ 95 ] رجوع كنيد به فقره 91 .
[ 96 ] رجوع كنيد به خطبهء شمارهء 40 .
[ 97 ] ماهى بى اجل در خشكى نميرد ( سعدى ) . و رجوع كنيد به تعليقهء 151 .
[ 98 ] آل عمران : 134 .
[ 99 ] آوند : ظرف . آوند دانش ، خرد است ( عبده ) .
[ 100 ] قصص : 5 .
[ 101 ] خود پسندى جان من برهان نادانى بود ( « امثال و حكم » دهخدا ) .
[ 102 ] قذى ، خاشاك است كه به چشم رود و اين عبارت كنايت است از لازم آن كه آزار است : « رنج چو عادت شود آسودگى است ( دهخدا ، « امثال و حكم » ) .
[ 103 ] هر كه خوشخوى بود دوستان فراوان دارد .
[ 104 ]
اندر بلاى سخت پديد آيد
فضل و بزرگمردى و سالارى
رودكى .
[ 105 ]
طمع مىبرد از رخ مرد ، آب
سيه روى شد تا گرفت آفتاب
در آرد طمع مرغ و ماهى به بند
بدوزد شره ديدهء هوشمند
( دهخدا « امثال و حكم » ، از سعدى ؟ ) .