تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 543

مساهمون:

ص٥٤٣
[ 86 ] دو چيز طيرهء عقل است دم فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشى . ( سعدى ، « گلستان » ) . [ 87 ] از رسول خدا ( ص ) . [ 88 ] * ( يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْه ) * ( فرقان : 27 ) . [ 89 ] و رجوع كنيد به ذيل خطبهء 16 : من أبدى صفحته . . . [ 90 ] و در بعض نسخه‌ها : « آيا خلافت با همصحبتى به دست آيد ، و با همصحبتى و خويشاوندى سازوار نيايد . » [ 91 ] گلو . [ 92 ] اين قدر تو را بر پاى همى دارد ، و هر چه بدين زيادت كنى تو حمّال آنى ( سعدى « گلستان » در فضيلت قناعت ) . [ 93 ] و رجوع كنيد به فقره 312 . [ 94 ]
ناصر خسرو به راهى مىگذشت مست و لا يعقل نه چون ميخوارگان ديد قبرستان و مبرز رو به رو بانگ برزد گفت كى نظارگان نعمت دنيا و نعمت خواره بين اينش نعمت ، اينش نعمت خوارگان
( منسوب به ناصر خسرو « ديوان » ، ص 507 تصحيح مهدى سهيلى ) [ 95 ] رجوع كنيد به فقره 91 . [ 96 ] رجوع كنيد به خطبهء شمارهء 40 . [ 97 ] ماهى بى اجل در خشكى نميرد ( سعدى ) . و رجوع كنيد به تعليقهء 151 . [ 98 ] آل عمران : 134 . [ 99 ] آوند : ظرف . آوند دانش ، خرد است ( عبده ) . [ 100 ] قصص : 5 . [ 101 ] خود پسندى جان من برهان نادانى بود ( « امثال و حكم » دهخدا ) . [ 102 ] قذى ، خاشاك است كه به چشم رود و اين عبارت كنايت است از لازم آن كه آزار است : « رنج چو عادت شود آسودگى است ( دهخدا ، « امثال و حكم » ) . [ 103 ] هر كه خوشخوى بود دوستان فراوان دارد . [ 104 ]
اندر بلاى سخت پديد آيد فضل و بزرگمردى و سالارى
رودكى . [ 105 ]
طمع مىبرد از رخ مرد ، آب سيه روى شد تا گرفت آفتاب در آرد طمع مرغ و ماهى به بند بدوزد شره ديدهء هوشمند
( دهخدا « امثال و حكم » ، از سعدى ؟ ) .