[ 140 ] ذكر حكيم را بعضى لوح محفوظ و بعضى علم الهى گرفتهاند ، و ممكن است به معنى قرآن كريم گرفت .
[ 141 ] براى معنى استدراج : رجوع به تعليقهء 44 شود .
[ 142 ] گزاردن : انجام دادن .
[ 143 ] محتمل است اين فقره را در مجلسى پاسخ كسى فرموده باشد و سيد رضى بر تمامت آن دست نيافته است . مترجمان و شارحان هر يك به سليقهء خويش در توضيح و تفسير آن سخنانى نوشتهاند . ابن ابى الحديد نويسد : اين سخن را يا از راه تفأل ، يا از راه اخبار به غيب فرموده است .
[ 144 ] و رجوع كنيد به فقرهء 39 .
[ 145 ] ترجمه بر اساس ضبط عبده است كه لفظ كل را با تنوين آورده است و مناسبتر مىنمايد ، چه ظاهرا مقصود امام از همگان مردمان است كه مرگ در پى آنهاست و آنان خواهان تأخير ، و هر يك را وقتى است كه بايد در آن به وظيفهء بندگى قيام كنند و آنان امروز و فردا كنند ، ليكن در بيشتر نسخهها كل مضاف ضبط شده و در اين صورت معنى چنين است : هر كه را به شتاب وادارند پى مهلت برآيد ، و هر كه را وقتى معين نهادند امروز و فردا نمايد .
[ 146 ] ماندن : بازداشتن .
[ 147 ] چون در امضاى كارى مردد باشى آن طرف اختيار كن كه بى آزارتر آيد ( سعدى ، « گلستان » باب هشتم ) .
[ 148 ] و رجوع كنيد به آغاز نامهء پنجاه و يكم .
[ 149 ] انفال : 28 .
[ 150 ] در بعض نسخهها اضافه دارد : و أسأل اللَّه العافية : و از خدا عافيت خواهم .
[ 151 ] ماهى بى اجل در خشكى نميرد ( سعدى ، « گلستان » ) . و رجوع كنيد به تعليقهء 97 .
[ 152 ] از امام هشتم عليه السلام منقول است كه دوستى بيست ساله خويشاوندى آرد ( « بهج الصباغه » ج 10 ، ص 101 ) نيز در مثل است كه دوستى و دشمنى به ارث منتقل مىشود . امام مىفرمايد دوستى ميان پدران موجب خويشاوندى فرزندان است .
اين دوستى همچنان بايد پايدار ماند و گرنه خويشاوندى به كار نيايد : برادر كه در بند خويش است ، نه برادر و نه خويش است ( سعدى ) .
[ 153 ] رسول خدا ( ص ) به طلحه و زبير فرمود : شما به جنگ على ( ع ) بر مىخيزيد ، حالى كه ستمكاريد .
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 546
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٥٤٦