[ 106 ]
فرا مىنمايم كه مىنشنوم
مگر كز تكلَّف مبرا شوم
( سعدى « بوستان » ، دكتر يوسفى ، بيت ) .
[ 107 ] ترجمهء لفظ به لفظ : كه حيا او را جامهء خود پوشانيد .
[ 108 ]
تا رنج تحمّل نكنى گنج نبينى
تا شب نرود روز پديدار نباشد
( سعدى )
[ 109 ]
ذلّ بود بار نهال طمع
نيك بپرهيز از اين بدنهال
( ناصر خسرو ، مينوى . محقق ص 348 ) طمع حرص است و خوارى تبع طمع ( غزالى « كيمياى سعادت » به نقل از « امثال و حكم » ) .
طمع از خلق گدايى باشد
گر همه حاتم طايى باشد
( جامى « امثال و حكم » ) .
[ 110 ] ريشخند .
[ 111 ] قناعت ، دوم بى نيازى است . ( « قابوسنامه » به نقل از « امثال و حكم » ) .
قناعت توانگر كند مرد را
خبر كن حريص جهانگرد را
( سعدى « بوستان » دكتر يوسفى ، بيت ) .
[ 112 ] ما او را زندگانى دهيم ، زندگانى خوش ( نحل : 97 ) .
[ 113 ] همانا خدا به داد و نيكوكارى فرمان مىدهد ( نحل : 90 ) .
[ 114 ] « لسان العرب » ، عراق را بدين معنى به ضم اول ضبط كرده است : و العظام إذا لم يكن عليها شيء من اللَّحم تسمّى عراقا .
[ 115 ] خانهاى كه به ستم سازى ، سگ در آن كند بازى ( امثال عاميانه ) .
[ 116 ] و رجوع كنيد به فقرهء 341 .
[ 117 ] آدمى چون برخود مسلط شود ، شهوت را در بند كشد .
[ 118 ]
زكات مال به در كن كه فضلهء رز را
چو باغبان بزند بيشتر دهد انگور
( سعدى « گلستان » ، باب دوم )
[ 119 ] در بعض نسخهها : تقوية للدّين : براى قوى شدن دين . و بموجب ضبط ، از دين ، دينداران مقصود است ، چه آنان بهنگام حج با يكديگر نزديك مىشوند و از انديشهء هم با اطلاع مىگردند .
[ 120 ] نمودن : ديده شدن .
[ 120 ]
خيرى كن اى فلان و غنيمت شمار عمر
زان پيشتر كه بانگ برآيد فلان نماند
( سعدى )
[ 121 ] براى معنى استدراج ، رجوع به تعليقهء 44 شود .