را گفتهاند ( براى تفصيل بيشتر رجوع شود به « بهج الصباغه » ج 6 ص 187 ) .
[ 23 ] حنظلة بن ابى سفيان .
[ 24 ] وليد بن عتبه .
[ 25 ] عتبة بن ربيعه پدر هند مادر معاويه .
[ 26 ] * ( « مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَما هِيَ » ) * از آيهء 83 سورهء هود .
نامهء 29
[ 1 ] مرديه نعت فاعلى از إرداء ، به مشقت اندازنده .
[ 2 ] اسبهاى خود را نزديك آوردهام و بارگى خويش را زين نهاده .
[ 3 ] ترجمهء لفظ به لفظ : چون ليسيدن كسى كاسه را .
نامهء 30
[ 1 ] حيث : قف أنت : بايست .
نامهء 31
[ 1 ] شارحان را ، در معنى كلمهء « حاضرين » خلاف است . ابن ابى الحديد نوشته است :
در گذشته اين كلمه را « الحاضرين » به صيغهء تثنيه مىخوانديم يعنى : حاضر حلب و حاضر قنّسرين . سپس آن را بر گروهى از شيوخ خواندم ، « حاضرين » بدون الف و لام گفتند ، و معنى آن را روشن نكردند ، و بعضى « حاضرين » خواندند ، و بعضى « خناضرين » تثنيهء « خناضره » يا « خناضرين » جمع آن ، و چند كه كوشش كردم ، معنى اين كلمه را نيافتم . آقاى شوشترى نويسند ، محتمل است تحريفى از « قاصرين » باشد . ( « بهج الصباغه » ج 14 ص 158 ) . « قاصرين » و « عابدين » و « صفين » دههايى از « بالس » اند كه شهرى است در شام ( « معجم البلدان » . ذيل بالس ، محتمل است « حاضرين » جمع حاضر باشد . به حذف مضاف . « كتبها » يا « ألقاها بمشهد الحاضرين » ، و اللَّه العالم .
[ 2 ] فرزند و خويشاوند و دارايى .
[ 3 ] در بعض نسخهها بجاى « صدفنى » ، « صدقنى » ضبط شده است كه با ظاهر كلام سازگار نيست ، و اللَّه العالم .
[ 4 ] نمودن : نشان داده شدن .
[ 5 ] چون در امضاى كارى متردد باشى ، آن طرف اختيار كن كه بى آزارتر برآيد ( سعدى ،
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 521
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٥٢١