بخسبند خوش روستايى و جفت
به ذوقى كه سلطان در ايوان نخفت
( سعدى ، « بوستان » )
[ 6 ] نماز ، ستون دين است اگر پذيرفته شد ، هر عبادت ديگرى پذيرفته است ، و اگر نپذيرفتند ، هيچ عبادت را نپذيرند .
نامهء 28
[ 1 ] براى اطلاع از مضمون نامهء معاويه رجوع كنيد به كتاب « صفين » نصر بن مزاحم ص 86 و ترجمهء آن « پيكار صفين » ص 24 .
[ 2 ] هجر نام چند جاست و در اين مثل مقصود هجر بحرين است و نظير اين تعبير در « زيره به كرمان بردن » بود .
[ 3 ] رجوع كنيد به نامهء شمارهء 17 .
[ 4 ] « حنّ قدح ليس منها » مثل است . قدح ، جمع آن قداح . يكى از تيرهاى قمار است . چون تيرها را به هم زنند و ميان آنها تيرهايى باشد كه از جنس ديگر تيرها نيست ، آوازى جز آواز ديگر تيرها از آن برآيد . اين مثل را در بارهء كسى آرند كه به تبارى ببالد و از آن تبار نباشد .
[ 5 ] « اربع على ظلعك » مثلى است ، اندازهء خود را نگاه دار !
[ 6 ] جعفر بن ابى طالب برادر امام كه در جنگ مؤته ( سرزمينى است در كشور اردن هاشمى در استان كرك ) به سال هشتم هجرت شهيد گرديد ، و رجوع كنيد به نامهء شمارهء 9 .
[ 7 ] امام ( ع ) خود را مقصود دارد .
[ 8 ] ترجمهء لفظ به لفظ : گوش شنوندگان آن را بيرون نيفكند ( و اين تعبير كنايى است ) .
[ 9 ] « دع عنك من مالت به الرّميّة » . رميّه ، شكارى است كه شكارچى از شكار آن درماند ، و اين مثل را هنگامى زنند كه خواهند كسى را از طلب چيزى كه سودى در آن نيست بازدارند .
[ 10 ] زناشوئى بنى هاشم با بنى عبد شمس بدان معنى نيست كه اين دو تيره همتاى يكديگرند .
[ 11 ] شير خدا ظاهرا حمزهء سيد الشهداء مقصود است ، و گفتهاند امام ( ع ) خود را قصد دارد ، ولى بعيد مىنمايد .
[ 12 ] شير سوگندها ، راوندى ( به نقل ابن ابى الحديد ) اسد الاحلاف را بر اسد بن عبد العزّى تطبيق كرده ، و بعض مترجمان فارسى از او پيروى كردهاند ليكن چنان كه ابن ابى الحديد نويسد ( ج 15 ص 197 ) از همپيمانى اسد عارى بر معاويه لازم نيايد . اسد