نپذيرفت ، و به سرزمين « زبّاء » آمد ، و به دست « زبّاء » كشته شد . رجوع كنيد به « ترجمهء تاريخ طبرى » به تصحيح گنابادى ص 809 - 816 ، و در اين متن چنين است . « لا يطاع لقصير امر » .
[ 3 ] « ضنّ الزّند بقدحه » آتش زنه در افروختن بخيلى كرد ، مثلى است ، و استعمال آن در جايى بود كه كارى نتيجهء عكس دهد . و مثال فارسى متن تقريبا مرادف اين مثل است .
[ 4 ] بيت از سعدى است و معنى بيت دريد بن صمّه هوازنى كه امام بدان استشهاد كرد اين است : من در « منعرج اللَّوى » فرمان خود را به شما گفتم ، و درستى آن تا چاشتگاه روز بعد بر شما آشكار نشد ، اين بيت از قصيدهاى از دريد بن الصّمة است ، در سوگ برادرش عبد اللَّه . دريد برادر را ، كه از جنگ بنى بكر با غنيمت باز مىگشت ، پند داد كه در بين راه توقّف نكند . نپذيرفت ، بنى بكر به سر وقت او آمدند ، عبد اللَّه كشته شد و دريد زخمى گشت . نگاه كنيد به « شرح الحماسه » ، ج 1 ، ص 336 - 440 چاپ دار القلم ، و « شرح ابن ابى الحديد » ، ج 2 ، ص 205 ، مصحّح محمّد ابو الفضل ابراهيم .
و نيز رجوع شود به « نامهء تنسر به گشنسب » ، با تعليقات مرحوم مينوى و دكتر محمّد اسماعيل رضوانى ص 83 و 192 - 194 .
خطبهء 36
[ 1 ] نهروان شهركى بوده است ميان بغداد و واسط ، بر كرانهء شرقى دجله . پس از آنكه داور عراق ، ابو موسى اشعرى ، و داور شام عمرو پسر عاص ، در « دومة الجندل » فراهم آمدند ، و عمرو ابو موسى را فريفت تا على ( ع ) را از خلافت خلع كرد ، عراقيان برآشفتند و گروهى از امير المؤمنين خواستند كه به جنگ شاميان برود . امام فرمود ، ما براى مدّتى معيّن با آنان پيمان متاركهء جنگ بستهايم ، و پيش از گذشتن اين مدّت نمىتوان جنگ را آغاز كرد . گروهى به اعتراض برخاستند كه حكومت در دين خدا روا نيست ، و اين گناهى بود كه ما مرتكب شديم . ناگفته نماند كه تنى چند چون اشعث پسر قيس و عبد پسر كوّا در نهان با معاويه بودند . دمدمهء اين مكَّاران گروهى ساده لوح را بفريفت ، تا از لشكر على ( ع ) جدا شدند . نخست به حرورا ، كه دهى بود نزديك كوفه ، رفتند . على عليه السّلام با آنان به احتجاج پرداخت . گروهى به لشكر آن حضرت بازگشتند ، و ماندهء آنان به كوفه رفتند . سپس از كوفه خارج گشتند و در نهروان گرد شدند ، آنجا پس از گفتگوها و پشيمان شدن بيشتر آنان كسانى كه به جا ماندند كشته شدند .
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 460
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٦٠