خطبهء 26
[ 1 ] ظاهرا اين خطبه پس از رفتن عمرو پسر عاص به اردوى معاويه ، و مسلَّم شدن درگيرى عراق و شام خوانده شده است .
[ 2 ] عمرو پسر عاص .
[ 3 ] و [ 4 ] معاويه .
[ 5 ] حكومت مصر ، چه عمرو بدان شرط نزد معاويّه رفت كه مصر را به فرمان او گذارد .
خطبهء 27
[ 1 ] مفسّران لباس التّقوى را كه در آيهء 26 سورهء اعراف آمده ( و ظاهرا ، بلكه مطمئنا خطبهء امام تلميحى بدان دارد ) به پنج معنى گرفتهاند : يكى از آن معنيها كارى است كه آدمى را از عذاب خدا بازدارد ( شيخ طوسى ، التبيان ج 4 ، ص 379 ) .
[ 2 ] و در روايتى : ضرب على قلبه بالاسهاب . اسهب الرّجل بصيغة مجهول : ذهب عقله .
[ 3 ] سفيان پسر عوف از بنى غامد ، تيرهاى از مردم أزدشنوءة كه معاويّه او را مأمور غارت بردن به مرزهاى عراق كرد . و به دو گفت : اين غارتها چشم عراقيان طرفدار على را مىترساند و دوستان ما را شاد مىدارد . « اخافلان » منسوب به دو ، نه به معنى برادر او .
[ 4 ] شهركى است در شرق فرات ، مقابل هيت .
[ 5 ] عامل امير المؤمنين ( ع ) بر انبار ، و در بعض مصادر اشرس پسر حسّان .
[ 6 ] خسته كه امروز به معنى مانده به كار مىرود ، به معنى مجروح و زخم خورده است .
[ 7 ] حلوم ، جمع حلم : خرد ، انديشهها . خرد شما چون خرد كودكان است .
[ 8 ] جملهء « للَّه ابوهم » يا « للَّه ابوك » دعائيه است كه كلمهء ستايش است و گاه نكوهش ، و تقريبا معنى لغوى آن چنين : چشم بابات روشن يا خدا پدرت را بيامرزد .
خطبهء 28
[ 1 ] اشراف : از فراز نگريستن .
[ 2 ] كه در طلب چيزى نباشد .
[ 3 ] نه طاعتى مىكنيد كه به بهشت رويد ، و نه از گناهى مىپرهيزيد تا از دوزخ برهيد .
[ 4 ] رياضت .
[ 5 ] ابراهيم : 30 .
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 457
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٥٧