محكوم است و آن كه خود را بى نياز انگاشت با آسايش مقرون . آن را كه زيور دنيا خوش نمايد كورىاش از پى در آيد . و آن كه خود را شيفتهء دنيا دارد ، دنيا درون وى را از اندوه بينبارد ، اندوهها در دانهء دل او رقصان اندوهيش سرگرم كند و اندوهى نگران تا آن گاه كه گلويش بگيرد و در گوشهاى بميرد . رگهايش بريده - اجلش رسيده - نيست كردنش بر خدا آسان و افكندنش - در گور - به عهدهء برادران . و همانا مرد با ايمان به جهان به ديدهء عبرت مىنگرد ، و از آن به اندازهء ضرورت مىخورد . و در آن - سخن دنيا را - به گوش ناخشنودى و دشمنى مىشنود . اگر گويند مالدار شد - ديرى نگذرد - كه گويند تهيدست گرديد و اگر به بودنش شاد شوند ، غمگين گردند كه عمرش به سر رسيد . اين است - حال آدميان - و آنان را نيامده است روزى كه نوميد شوند در آن .
368
[ و فرمود : ] خداى سبحان پاداش را در طاعت نهاده است و كيفر را برابر معصيت تا بندگان خود را از عذابش برهاند و به بهشت خويش راند .
369
[ و فرمود : ] مردم را روزگارى رسد كه در آن از قرآن جز نشاندن نماند و از اسلام جز نام آن . در آن روزگار بناى مسجدهاى آنان از بنيان آبادان است و از رستگارى ويران . ساكنان و سازندگان آن مسجدها بدترين مردم زمينند ، فتنه از آنان خيزد و خطا به آنان درآويزد . آن كه از فتنه به كنار ماند بدان بازش گردانند ، و آن كه از آن پس افتد به سويش برانند . خداى تعالى فرمايد : به خود سوگند ، بر آنان فتنهاى بگمارم كه بردبار در آن سرگردان ماند و چنين كرده است ، و ما از خدا مىخواهيم از لغزش غفلت درگذرد .
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 426
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٤٢٦