تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
جابر ! آن كه نعمت خدا بر او بسيار بود نياز مردمان به دو بسيار بود . پس هر كه در آن نعمتها براى خدا كار كند خدا نعمتها را براى وى پايدار كند . و آن كه آن را چنان كه واجب است به مصرف نرساند ، نعمت او را ببرد و نيست گرداند . 373 [ و ابن جرير طبرى در تاريخ خود از عبد الرحمن پسر ابى ليلى فقيه روايت كرده است ، و عبد الرحمن از آنان بود كه با پسر اشعث براى جنگ با حجاج برون شد . عبد الرحمن در جملهء سخنان خود در برانگيختن مردم به جهاد گفت : روزى كه با مردم شام ديدار كرديم ، شنيدم على ( ع ) مىفرمود : ] اى مؤمنان ! آن كه بيند ستمى مىرانند يا مردم را به منكرى مىخوانند و او به دل خود آن را نپسندد ، سالم مانده و گناه نورزيده ، و آن كه آن را به زبان انكار كرد ، مزد يافت و از آن كه به دل انكار كرد برتر است ، و آن كه با شمشير به انكار برخاست تا كلام خدا بلند و گفتار ستمگران پست گردد ، او كسى است كه راه رستگارى را يافت و بر آن ايستاد ، و نور يقين در دلش تافت . 374 [ و در گفتار ديگرى كه از اين مقوله است فرمود : ] از مردمان كسى است كه كار زشت را ناپسند مىشمارد و به دست و زبان و دل خود آن را خوش نمىدارد ، چنين كسى خصلتهاى نيك را به كمال رسانيده ، و از آنان كسى است كه به زبان و دل خود انكار كند و دست به كار نبرد ، چنين كسى دو خصلت از خصلتهاى نيك را گرفته و خصلتى را تباه ساخته ، و از آنان كسى است كه منكر را به دل زشت مىدارد و